خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

سوپ خانوم چاقه

امروز صبح، حدود ساعت شش که داخل رختخواب غلت می زدم و سعی می کردم باز بخوابم یک چیز وحشتناک کشف کردم.

متوجه شدم که مغز من به طرز رذیلانه ای حافظه ام را دستکاری کرده است. خاطرات خوب را از یک و نیم سالگی دم دست نگه داشته و خاطرات دوست نداشتنی را زیر فرش یا داخل کمد قایم کرده است. گاهی اشتباهی پایم روی این خاطرات می رود و یا کمد را ناخواسته باز می کنم و تکه هایی می بینم، اما این تکه ها گنگ و نامفهومند. اکثراً به دوره ی نه چندان دور وحشتناکی که اسمش نوجوانی است مربوط می شود.

من در نوجوانی یک موجود بی شعور مهوع بوده ام.

حدود یازده تا سیزده سالگی (یادم نیست) به مدت یک یا دو سال (یادم نیست) با پدرم حتی یک کلمه هم حرف نمی زدم. حتی سلام و خداحافظ هم نمی گفتم. علتش یادم نیست. از پدرم متنفر بودم. یادم نیست چرا، اما فکر نکنم دلیل خاصی می خواست. از حرف زدنش، رفتارش، حرکاتش، همه چیزش متنفر بودم. از پیراهن های پاره ای که بعد ده ها سال استفاده می پوشید، از هزار و یک چیزی که با احتیاط نگه می داشت و هیچ وقت دور نمی انداخت، از دقتش در سالم نگه داشتن وسایلش، از اینکه قبل از خواب موهایش را برس می کشید و به نظر من ابلهانه ترین کار ممکن بود و حتی مادرم بابت این مسئله با او شوخی می کرد، از اینکه… خیلی چیزهای دیگر. نمی دانم. حتی فکر نکنم علت خاصی داشت. احتمالاً مربوط به همان انفجار اندروژن ها و تغییرهای شدید روحی روانی دوران بلوغ می شود.

این موضوع را همین امروز صبح به یاد آوردم.

یادم آمد که یک بار پشت در خانه، جلو پادری ایستاده بودم و همان طور که به جاکفشی لگد می زدم به پدرم فحش می دادم. یادم نیست چرا. اما یادم است که فحش های وحشتناکی بودند. کلمات و لحن ادایشان تداعی کننده ی عمق نفرتی بودند که یک نفر ممکن است نسبت به هر کس دیگری داشته باشد. در همین حین، در خانه به آرامی باز شد. پدرم بود. فکر نمی کردم خانه باشد. برای لحظه ای نگاهی به من انداخت و بعد بدون اینکه حتی یک کلمه حرف بزند داخل خانه برگشت.

آن قدر تنفر برانگیز و بی شعور بودم که از این قضیه ککم هم نگزید. حتی حدس می زنم خوشحال هم شده باشم که آن حرف ها را شنیده است. یادم نیست. اما یادم است که چند ثانیه بعد خیلی بی خیال در را باز کردم و داخل خانه و اتاقم رفتم.

یادم آمد که در همان سال ها به خودم می گفتم هیچ وقت نباید صاحب پسری بشوم. چون مطمئناً او هم در همین سن از پدرش که من باشم متنفر خواهد بود. و خب، من کاملاً حق را به فرزندم می دادم. چون او را می فهمیدم. و می دانستم هیچ کاری از دست من به عنوان پدر بر نمی آید تا بتوانم این تنفر را پاک کنم.

یادم آمد مادرم یک بار وقتی حدوداً سیزده ساله بودم (یادم نیست) قبل از اینکه پدرم به خانه بیاید حدود یک ساعت من را خواهش و التماس و تهدید و تطمیع می کرد که آن روز به پدرم سلام کنم. فکر کنم روز تولد پدرم بود. یادم نیست. من هم مقاومت می کردم و نهایتاً گفتم به کسی ربطی ندارد که من به چه کسی سلام می کنم یا نمی کنم. پدرم آن روز عصر خانه برگشت. تلویزیون روشن بود. مادرم ناامیدانه به من چشم دوخته بود. من هم سرانجام تسلیم شدم. نمی دانم چرا. سلام کردم.

پدرم لحظه ای ایستاد. فکر کرد اشتباه شنیده. بعد سرش را پایین انداخت و سعی کرد عادی رفتار کند. او هم گفت «سلام پسر». اما صدایش شکست. مادرم که جا خورده بود از خوشحالی حتی نمی توانست حرف بزند. اما من از احساساتی شدن بدم می آید. آن موقع هم بدم می آمد. خیلی زیادتر از الان. بلند شدم و داخل اتاقم رفتم.

بعدتر ها، یک روز، مثل بچه ی آدم و خیلی عادی صحبت با پدرم را دوباره شروع کردم. امروز می گوییم و می خندیم. پدرم یک روز می میرد. و حتی تصورش پشتم را به لرزه می اندازد. امروز این تکه ها را به یاد آوردم و بی خوابی ام حتی بدتر از قبل شد.

این احتمالاً از آن متن هایی است که بعداً از نوشتنش بی نهایت پشیمان می شوم. اما تصمیم گرفتم قبل از اینکه نظرم برگردد این پست را منتشر کنم. این در برابر چیزی که به پدرم بدهکارم هیچ است. در ضمن من جربزه ی عذرخواهی بابت نفهمی ده سال قبلم را ندارم. نمی خواهم زخم های قدیمی را باز کنم. گفتم که، از احساساتی شدن بدم می آید. بعلاوه من هیچ وقت به پدرم حتی نگفتم دوستش دارم. شنیدن این جمله احتمالاً از ظرفیت تحملش خارج است.

الان که فکر می کنم می بینم حتی به مادرم هم نگفتم دوستش دارم. و احتمالاً هر کدامشان که بخواهند با «دوستت دارم» به من ابراز محبت کنند، جمله هایشان و خودشان و احساساتشان را پس می زنم.

خودشان هم دیگر می دانند.

دست خودم نیست. من این طوری ام.

پانوشت: ماه قبل دوستم حدود ساعت دو صبح جلو آینه ایستاده بود و موهایش را شانه می کرد. خندیدم. گفتم: بابای منم همین طوره! قبل خواب یادش میاد موهاش رو شونه بزنه.

از داخل آینه نگاهی به من انداخت و گفت: علت روانی داره. من هر وقت اعصابم خرابه قبل خواب موهام رو شونه می زنم.

من کمی جا خوردم و ناخودآگاه گفتم: بابای من تقریباً هر شب این کار رو می کنه.

دوستم که همچنان موهایش را شانه می زد گفت: پس معلومه از اوناییه که مشکلاتش رو تو خودش می ریزه و به کسی نمی گه.

.

بیچاره بابا.

موضوع انشای امروز: و امام علی علیهش سلام فرمودند: «آن روز که در آن چیزی آموخته باشی خیلی روز خوبی بوده یا یک چیزی در همین مایه ها.»*

صحنه اول:

بعد از امتحان رفتم جلوی زیراکس (بله همون زیراکس معروف!) و می بینم یک عدد آقای خدماتی با خانم زیراکسی مشغول لاس زدن (از نوع خشک) می باشد. حالا اگه گفتین بحث سر چی بود؟ سر اینکه پول آب و برق زیاد میشه اما در عوض رییس جمهور عزیزمون قراره به حسابمون پول واریز کنه (نقل به مضمون از عنایات آقای خدماتی) بنده هم با چشمان و دهان باز لحظه ای ایستادم و به این فکر می کردم که درست شنیده ام یا نه، که تلاش های مذبوحانه ی خانم زیراکسی برای فرو کردن عمق فاجعه به کله ی آقای خدماتی به من فهماند که قضیه درست دستم آمده.

من به آقای خدماتی: یعنی تو خیال می کنی خیلی به نفعتونه اگه یارانه ها رو بردارن؟

آقای خدماتی با حالتی عاقل اندر سفیه: ببین… تو اصلاً می دونی خانوار چیه؟!

من (در حالی که سعی می کنم ربطش را بفهمم): نه! تو بهم بگو!

آقای خدماتی دست در جیب مبارک کرد و یک کارت با شماره ای رویش در آورد: این شماره رو می بینی؟ این مال خانواره! یعنی پول برق و آب که زیاد میشه از اون ور تو حسابمون پول میاد.

اینجا من متوجه میزان آشنایی ایشان با مفهوم سختی به نام «یارانه» شدم: خب قربونت برم پول برقت میشه صد و پنجاه تومن! تازه این فقط پول برقه. آب و گاز و بقیه بماند. فکر کردی مثلاً چقدر تو حسابت میاد؟ بیست تومن فوقش!

آقای خدماتی: نخیر کی گفته؟

من: اصلاً شما بگو صد تومن… این پولا که کفاف قیمت ها رو نمیده.

آقای خدماتی: کی گفته اتفاقاً خیلی هم خوب میشه واسه ما.

من: فقط پول آب و برقت نیست که. پول گندم و شکر و روغن هم چند برابر میشه. کرایه ی تاکسیت چند برابر میشه. کارخونه ها که آب و برق و گاز و گندم و شکر مصرف می کنن محصولشون چند برابر قیمت الان تولید میشه. تازه قیمت حمل و نقل که اونم چند برابر شده میره روش! این یعنی کارخونه ها یا ورشکست میشن یا خودشون تعطیل می کنن. این یعنی کارگرا هم بیکار می شن. این یعنی جنسی تو بازار نیست که شما بخوای بخری. چیزی که هست نونه که اون رو هم باید بخری دونه ای 5 هزار تومن!

خانوم زیراکسی که کلی حال کرده بود به آقای خدماتی گفت: تو همین الانش پول نداری نون بخری واسه زن و بچه ات!

آقای خدماتی (با سرسختی تمام): خب حقوقم هم زیاد میشه!

من (مشغول کندن موهایم!) : خدایا چقدر این یارو پرته!

آقای خدماتی: بینیم بابا تو اصلاً چی می دونی.

من: بله… واقعاً من چی می دونم؟! خب وایسا خودت تا یه سال دیگه ببین اوضا چه ریختی میشه.

آقای خدماتی که مثل کنه چسبیده بود به فانتزی های صدا و سیمایی، رویش را کج کرد و زیر لبی مشغول زمزمه شد. فکر کنم داشت ادای من را در می آورد.

صحنه دوم، چند قدم آن طرف تر:

استاد کامل ارجمند میلیونر: بحث چی می کردی با اون یارو پسر جان؟

من: هیچی. اولین بارم بود که یکی رو می دیدم که فکر می کنه حذف یارانه ها اونم این شکلی خیلی کار خوبیه! آخه شوکه شدم! باورم نمیشه دیدن همچین چیزی رو!

در اینجا استاد ارجمند حالت متفکرانه ای گرفته و ادامه داد: واقعاً… من خودم از الان موندم که تو کدوم دهک می افتم… یعنی اگه به ما چیزی از یارانه نقدی نرسه چی کار کنیم؟

من عین منگل ها با دهان باز به استاد کامل ارجمند خیره شدم که پولش از پارو بالا می رود و سهام کارخانه فلان و ویلای چند هزار متری در بهمان جا و غیره را کنار هم ردیف کرده آن وقت باز چشم طمع به یارانه دارد! هوس کردم برادرانه دستم را روی شانه اش بگذارم، درون چشم هایش زل بزنم و بگویم عزیزم شما در صدک و خوشه ی Nاُم هم نمی افتی چه برسد به دهک! اما در عوض بر-سر-زنان از دانشکده فاصله می گیرم.

صحنه ی آخر، فلاش بک، سال اول دانشگاه، بعد از ظهر روز اول مهر، خوابگاه

خسته بودیم. در دانشگاه پدرمان در آمده بود. دراز کشیده بودیم و تازه چشمانمان داشت گرم می شد که… بله. نوای روح بخش اذان مغرب با ولوم کر کننده در ساختمان پیچید.تحمل کردیم. تحمل کردیم. اذان تمام شد. به قرائت دعای بعد از اذان رسید. دیگر نتوانستیم تحمل کنیم! از جایم بلند شدم تا به سرپرستی خوابگاه بروم و بگویم: مردک این بلندگو ها را خفه کن، ملت خوابند. هر کس بخواهد نماز بخواند خب خودش می رود می خواند! طرف های ما که از این خبرها نیست. نه اذان پخش کردنی در کار است نه اقامه ی نمازی. دبیرستان سیصد نفره ی ما حتی نمازخانه هم نداشت. به جرات می گویم از آن سیصد نفر حتی 3 نفر هم اهل نماز خواندن و این جنگولک بازی ها نبودند. خب ما در همچین جوّی بزرگ شده بودیم! به دیدن این چیزها عادت نداشتیم!

همان طور که از پله ها پایین می رفتم تا به سرپرستی برسم از جلوی نمازخانه هم رد شدم و نیم نگاهی به داخلش انداختم که باعث شد خشکم بزند: یک آخوند در نمازخانه پیشنماز شده بود و پشت سرش لشکری از هیجده ساله ها به صف ایستاده بودند تا جلو خداوند قاطر متعال دولا راست بشوند. در عمرم چنین صحنه ای ندیده بودم. چقدر مومن متدین! چقدر پیرو خط امام! چقدر عمامه پرست! چقدر نمازخوان! جای سوزن انداختن هم نبود.

آن روز فهمیدم که

1-      قسمتی از ایران هست که زیر رشته کوه البرز واقع شده

2-      این قسمت جمعیتی فراوان دارد که با جمعیت بالای رشته کوه البرز زمین تا آسمان فرق دارند

3-      حکومت اسلامی الکی الکی سی سال باقی نمانده

4-      وضع مملکت (و ملت مملکت) به شدت وخیم تر از چیزی بوده که بنده با ساده لوحی پیش خودم فکر می کردم

نتیجه اخلاقی اینکه: آدم گاهی در زندگی درس هایی می گیرد و چیزهایی می آموزد که البته به مرور زمان فراموش می کند. آن وقت است که جناب زندگی «درس های فراموش شده» را دوباره یاد آدم می آورد. آن هم با سیلی.

*: به یابنده اصل حدیث سیصد و سیزده صلوات ناب محمدی جهت تعجیل در ظهور امام اسب و یک واحد قصر مسکونی مرمری در بهشت با سند منگوله دار به رسم یادبود اعطا خواهد شد چون سرچ های اینترنتی بنده برای یافتن اصل حدیث همه بی حاصل بودند. این اینترنت هم مارمولکی است. کلی چیزهای بد آموزی مضر داخلش ریخته آن وقت موقعی که یک سخن گهربار از امام اول به مغز آدم تلنگر می زند هر چقدر جان بکنی نمی توانی آن داخل پیدایش بکنی.

قصه ای که سرش دراز بود

صحنه اول:

برنامه نود دیشب را دیدید؟ تبریزی ها معتقدند در رای گیری تقلب شده. پر طرفدارترین تیم ایران تراکتورسازی تبریز است که سی میلیون طرفدار دارد! ما خودمان فقط هشت تا اس ام اس فرستادیم و گزینه 3 را انتخاب کردیم. من، خودم، خواهرم، برادرم، پدرم، مادرم، و خودم! مگه میشه پرسپولیس اول بشه؟ حتماً تقلب شده.

صحنه دوم:

تظاهرات می شود. عده ی زیادی کتک می خورند. عده ای کشته می شوند. عده ای زندانی و شکنجه می شوند. کار کی بود؟ حزب الله لبنان! چون ایرانی ها هر چه باشد باز ایرانی هستند… با هم وطن خودشان از این کارها نمی کنند.

صحنه سوم:

باور کنید انقلاب اسلامی سال 57 هم با برنامه ریزی انگلیس بوده. اسنادش هم جدیداً رو شده! اصلاً همه چیز زیر سر انگلیس هاست. انگلیس؟ کی گفت انگلیس؟ انقلاب سال 57 زیر سر فرانسوی ها بوده. مگر ندیدید که امام را فقط فرانسه راه دادند؟ همین الان ببینید که همه جا پر از جنس های فرانسوی است؟ صنعت خودروسازی ما را ببینید که پر است از ماشین های از رده خارج فرانسوی؟ صنعت نفت ما را ببینید که همه ی قراردادهایش با شرکت های فرانسوی است؟ فرانسه؟ کی گفت فرانسه؟ انقلاب سال 57 کار اسرائیل بوده…

صحنه چهارم:

دقت کرده اید که وقتی از پدرها و مادرهایمان می پرسیم 12 فروردین سال 58 چه کار کرده اند، همگی بلا استثنا می گویند که به جمهوری اسلامی رای «نه» داده اند؟! اینجا یک سوال پیش می آید و آن هم اینکه پس 98 درصد بله را چه کسی داخل صندوق ها انداخت؟

کلاژ

جدیداً چیز خیلی باحالی در مماکت ما باب شده. یک جور مسلک جدید، با تئوری های جدید، و جهان بینی جدید، که نمی دانم اسمش چیست. اصلاً فکر نکنم کسی برایش اسم انتخاب کرده باشد. من به عنوان کسی که برای اولین بار به این مسلک اشاره کرده، به خودم این افتخار را می دهم و اسمش را «کلاژ» می گذارم. البته کلاژ از نظر هنری خیلی ارزشمند است و ساختنش کلی ذوق و سلیقه می خواهد، اما مسلک کلاژی که جدیداً بین ما باب شده اصلاً این طور نیست. یعنی نه کسی در آن ذوق و سلیقه به خرج داده و نه صنار شاهی می ارزد.

مثلاً همین وبلاگ کوفتی بنده را نگاه کنید. یک بابایی می آید کامنت می گذارد که البته بنده موافق آزادی بیان هستم، ولی این آزادی بیان نباید منجر به توهین به عقاید دیگران شود و شما دارید به عقاید مذهبی ها توهین می کنید.

خب مادرت خوب، پدرت خوب، توهین وقتی اتفاق می افتد که کسی حریم مقدسی برای خودش ساخته باشد. این حریم مقدس می تواند خانواده، دین، یا هر کوفت دیگری باشد. حریم مقدس شما برای خودتان مقدس است نه برای من. اگر از دهن بنده چیزی در بیاید که با این حریم مقدس شما سازگاری نداشته باشد می گویید توهین کرده ام. خب اسمش را هر چه می خواهید بگذارید. به قول ریچارد داوکینز، ما باید به عقاید دیگران احترام بگذاریم، البته همان قدر که به نظر آن ها درباره زیبا بودن همسرشان یا باهوشی کودکانشان احترام می گذاریم، نه بیشتر! که اگر از بنده می پرسید همان قدر احترام هم بی جهت است!

آیا اگر من بگویم پیغمبر اسلام بچه باز بوده به مسلمانان توهین کرده ام؟ مسلماً خواهید گفت بله. ولی مگر بچه بازی چیست؟ رابطه جنسی با کسی که هنوز خردسال است. با توجه به تمامی متون اسلامی پیغمبر اسلام با یک هفت ساله ازدواج کرده و وقتی طرف 9 ساله بوده با او همخوابه شده. خب آیا این در تعریف کلمه بچه باز نمی گنجد؟ اگر با صرف کلمه مشکل دارید، خب بچه باز را می کنیم پدوفیل! خوب شد؟ اما اینکه «لفظ» چه باشد در معنایی که مد نظر ماست چه تاثیری دارد؟

این هم از یک مثال بارز.

مثال بارزتر می خواهید؟

به موج جدیدی از آزادی خواهی و دموکراسی خواهی که در مملکت ما پیدا شده و مثل خیلی دیگر از موج های این مملکت فلّه ای و الله بختکی رشد کرده نگاهی بیندازید. منظور از رشد الله بختکی، سر در آوردن مقادیر زیادی عقاید آزادی خواهانه بدون یک جو مطالعه و تفکر است. شما در این چند میلیون چریک آزادی خواه دو نفر را هم نمی توانید پیدا کنید که تعریف یکسانی از دموکراسی، آزادی، و عبارات مشابه داشته باشند. یک خانم باشخصیت مطلقه با یک کودک خوشگل که تا حد زیادی فهمیده هم به نظر می رسد برای بنده کامنت می گذارد که به نظر ایشان زندگی شخصی هر کس و این که با چه کسی می خوابیم به خودمان مربوط است و نه دیگران. اما ایشان دلیلی نمی بیند که ما بخواهیم این قضیه (یعنی همجنسگرایی) را جار بزنیم و ایشان کلاً این موضوع برایشان قابل هضم نیست اما به خاطر روحیه ی آزادی خواهانه! شان ما را در انتخاب شریک جنسی آزاد می دانند. در انتها هم خواهش می کند که بی زحمت کامنت ایشان را منتشر نکنم. ظاهراً انتشار کامنت به نام ایشان در وبلاگ یک همجنسگرا تف سر بالاست و مایه ی خجالت و جواب پس دادن است.

قربان این عدالت خواهی و آزادیخواهی شما بروم که علیرغم کراهتتان به عمل شنیع همجنسگرایی! باز دست ما را در انجام دادن این گناه کبیره باز گذاشته اید! خیلی ممنون! ولی جالب است که از ما می خواهید خودمان را پنهان کنیم و دیده نشویم و حرف نزنیم و حقوقمان را مطالبه نکنیم. شما زن ها که باید بهتر بدانید جنس دوم بودن یعنی چه. قرن ها توی سرتان زده شده و سایه ی یک بزرگتر را بالای سرتان دیده اید. حالا چطور از ما انتظار دارید که ما هم بره وار سرمان را پایین بیندازیم و زیر سایه ی اکثریت علفمان را نشخوار کنیم و جیکمان هم در نیاید؟

همه ی انسان ها که فارس نیستند. همه انسان ها که شیعه نیستند. همه انسان ها که دگر جنس گرا نیستند. همان طور که همه انسان ها مرد نیستند! چرا در ذهن پیروان مسلک کلاژ جا افتاده که عدالت و برابری مختص مردان (و جدیداً زنان) فارس دگرجنسگرای شیعه است؟ چرا زن دگرجنسگرای شیعه باید حق طلاق و حضانت بچه داشته باشد و زن همجنسگرای شیعه اجازه ی ازدواج یا حضانت نداشته باشد؟ این چه حقوق برابری است؟ این چه عدالتی است؟ شما چطور جرات می کنید خودتان را خواهان عدالت بدانید وقتی که خودتان کفه ی ترازو را به نفع کسانی که به زعم خودتان «درست»، «محق»، یا «نرمال» می دانید سنگین کرده اید و مغزتان پر از تبعیض ها و تعصب هاست؟

در کمال پر رویی ایمیل می زنند و می گویند لطفاً بحث های انحرافی در جنبش سبز! مطرح نکنید. جنبش سبز خواهان ابطال انتخابات است. جنبش سبز خواهان روی کار آمدن موسوی است. جنبش سبز ادعای بی دینی ندارد. ادعای سوسیالیسم ندارد. ادعای دفاع از حقوق همجنسگرایان! ندارد. خب خاک بر سرتان با این جنبش آزادی خواهانه تان! شما هم با این «خفه شو» «خفه شو» گفتن هایتان که دست کمی از آخوندهای فاندامنتالیستی که به خونشان تشنه اید ندارید. خدا وکیلی فرقتان چیست؟!

ما هم منتظر امر و نهی و OK دادن شما برای دستیابی به حقوق برابر نیستیم. شما زر زرهای خودتان را بکنید، بگذارید ما هم زر زر خودمان را بکنیم. زیاد هم جانماز آب نکشید. جای کسی تنگ نمی شود.

یک پست موزیکال

پیش در آمد: از این که آیکان های یاهو از داخل صفحه بیرون پریده اند عذر می خواهم… چه می شود کرد، وردپرس است دیگر! اسلام دست و پای ما را بسته.

جدیداً مد شده که همه داخل وبلاگ هایشان لیست بهترین فیلم های سال و دهه و تاریخ و امثالهم را ردیف می کنند. ما هم خواستیم از قافله عقب نمانیم اما برای اینکه ثابت کنیم ما تومنی صنار با بقیه فرق داریم فیلم را می کنیم موسیقی و بهترین را می کنیم چیز دیگری که در ذیل خواهد آمد! party

یکی از عزیزان که خیلی زیاد پیش ما تشریف می آورند و به اصطلاح لنگر می اندازند don't tell anyone یا به عبارتی قدم می گذارند روی تخم چشم ما oh go on، تازگی از بنده پرسید که چه آهنگ هایی را بیشتر گوش می کنم. من هم گفتم: چه می دانم! I don't know کسی که بالغ بر یک ترابایت و بیشتر از بیست هزار آهنگ روی هارد و دی وی دی و سی دی داشته باشد دیگر حساب این چیزها از دستش در می رود! اما این عزیز بی خیال نشدند و برای مسخره کردن ما هم که شده با هوش سرشار خودشان متوجه شدند که اینجانب اکثراً از ویندوز مدیا پلیر و libraryاش برای پخش MP3هایم استفاده می کنم. در library این برنامه شما می توانید آهنگ ها را بر اساس تعداد دفعات play شدن ردیف کنید و این عزیز هوشمند! با MP3های روی هارد دیسک بنده همین کار را کرد. توضیح مبسوط: مبرهن است که این شمارش از آخرین نصب ویندوز آغاز می شود و تنها برای آهنگ های موجود در library صادق است. توضیح مبسوط تر: برای دانلود آهنگ ها روی لینکشان کلیک کنید! tongue

نتیجه چیزی شبیه به گریه بود. I don't want to see کسانی که اکثراً خواننده مورد علاقه ام ذکر می کنم همگی قعر جدول سقوط کرده بودند و یک آهنگ های شاخداری هم صدر جدول رفته بودند… حالا چرایش را عرض می کنم خدمتتان. فعلاً برویم سر لیست.

در صدر جدول، آهنگی است به نام «قسطنطنیه نه، استامبول!» (یا Istanbul, not Constantinople) از They Might Be Giants. برای اینکه دستتان بیاید که این آهنگ در چه مایه هایی می چرخد، بگذارید درون مایه اش را برایتان توضیح بدهم (هر چه باشد ما ایرانی ها به زور هم که شده داخل هر چیزی یک مفهوم و درون مایه ای پیدا می کنیم) مضمون این آهنگ این است که: «قسطنطنیه نه، استامبول. دیگه استامبول شده، قسطنطنیه نیست. خیلی وقته که قسطنطنیه از بینمون رفته. می خوام برم قسطنطنیه. نه دیگه نمیشه بری قسطنطنیه. دیگه قسطنطنیه ای نیست. شده استامبول!» big grin

البته فکر کنم اصل آهنگ یک چیز traditionalی بوده اما این ورژن این ها خیلی خداست.

خب گزینه ی اول زیاد مایه ی خجالت نبود. smug اما دوست گرامی گیر دادند که پس چی شد radiohead؟ Bjork؟ Velvet Underground؟ ای بابا Jeff Buckley کو پس؟! thinking

بنده هم کمی اهم اهم کردم و گفتم «خب من دیگه آهنگ های اینا رو «قورت» دادم از بس که شنیدم. هر کدوم رو احتمالاً بیشتر از دویست سیصد بار گوش دادم… دیگه ملکه ذهنم شدن… نمیشه که همین طوری الکی برم سر وقتشون! باید مودش بیاد!»nerd

بعدی آهنگی از یکی از گروه های جدیدالکشفم یعنی Keane بوده به اسم A Bad Dream که با اختلاف تنها یک بار کمتر play شدن در جایگاه دوم قرار گرفته. خیلی خیلی خیلی آهنگ قشنگی است! آدم قلبش مالامال از احساسات قیلی ویلی می شود. love struck ملاحظه بفرمایید خودتان!

گزینه ی سوم باعث شد رفیقم مقادیر متنابهی روی مخم بکوبد و فحش نثارم کند feeling beat up: Girls Just Wanna Have Fun از Miley Cyrus!! it wasn't me البته اصلش مال Cyndi Lauper است ولی این بچه کارش را درست انجام داده… cool با این حال ما همچنان عرق شرم می ریزیم که هنوز با این آهنگ بالا پایین می پریم! shame on you dancing

آهنگ بعدی: Judge Yr’self از Manic Street Preachers. برای وقت هایی که اعصابم خرد و خاکشیر است و نیاز به تخلیه ی روانی و مقادیر متنابهی فریاد جگر خراش! دارم. rock on! که خب جدیداً زیاد اعصابم خرد و خاکشیر شده و این آهنگ حسابی بالا آمده! درباره ی «ما» هم اتقاقاً خیلی مصداق دارد. خصوصاً آنجا که می گوید: Find your truth, Face your truth, Speak our truth, be your truth یا اصلاً همان قسمت Judge yourself اش که یعنی جنابعالی گه می خوری به خودت اجازه می دهی درباره من قضاوت کنی! waiting

در همان رتبه ی قبلی For What It’s Worth از Placebo قرار دارد که آن هم برای مواقع بی اعصابی و با اعصابی مفید فایده است. تازه اعضای گروه هم همکار خودمان!! هستند. bug چی از این بهتر!

یک پله پایین تر باز یک آهنگ از Miley Cyrus قرار دارد و دوست عزیز دوباره شروع می کند به کوفیدن به سر بنده. loser خب تازه آلبومش را گرفته بودم و داشتم experiment می کردم! چه کارمان دارید بابا جان.

در همان رتبه دو آهنگ از Keane جدیدالکشف به نام های Bend and Break و Is It Any Wonder قرار دارند. فعلاً که با Keane حال می کنیم اما یک حس غریبی به ما می گوید این گروه آخرش به همان سرنوشتی دچار می شود که Coldplay دچار شد: تا وقتی داغ است حال می دهد و بعد از چند وقت یکنواخت می شود و می رود همان جایی که عرب نی انداخت! not listening

مقام بعدی Uprising آهنگ جدید از Muse است که خب آن هم اول اول ها خوب حال می داد و الان به عنوان جانشین زاناکس وظیفه ی القای خمیازه را به نحو احسن انجام می دهد. yawn

آهنگ بعدی را بگویم مرغ پخته هم می خندد. chicken این حرف را می زنم چون خودم هم حسابی به حال خودم خندیدم. You Belong With Me از Taylor Swift. raised eyebrows قبل از اینکه وبلاگ را ببندید همین جا اضافه کنم که بالا آمدن این آهنگ در لیست دلیل دارد و بی خود نیست. cool آن You belong with me که من موقع پخش این آهنگ می شنوم با آن You belong with me که تیلور سویفت خوانده زمین تا آسمان فرق دارد: اول اینکه چیزی که من می شنوم هارد راک است و پاپ کانتری نیست! surprise بعد هم اینکه خواننده اش مرد است!! surprisesurprise یعنی آهنگ در نهایت گی تم است: خواننده (یا یک آقایی) به دوستش می گوید ای بابا این چه دوست دختریه که داری… حیف پسر به این خوبی، ماهی، با این لبخند قشنگ نیست؟ یو بیلانگ ویت می! و باقی قضایا!!whistling

این توضیحات باعث می شود که رفیق ما چشم غره اش را تمام کند و بفهمد مشکل کلاً از بالاخانه است. straight face مخصوصاً اینکه مقام بعدی شکر خدا آهنگی از Oasis است و ما سرفراز می شویم thumbs up: The Shock Of The Lightning. که بنده دو سال است (یعنی از وقتی طرف آهنگ را خوانده!) دارم مداوم بهش گوش می دهم و هر روز یک چیز جدیدی داخلش کشف می کنم! یادش بخیر. اولین بار این آهنگ را در مرحوم VH1 شنیدم. crying چقدر هم کلیپش creative بود… هی هی روزگار!

مقام بعد Bitter Tears و Kick از INXS هستند که خواننده ی مرحومش حسابی کیس است و سه چهار تا عکس مکش مرگ مایش هم روی دک و دیوار اتاقم چسبیده. love struck

در همان رتبه Future Love Paradise از Sealwhistling (که بنده خیلی سریع آهنگ را اسکرول می کنم که رفیق جان اسمش را نبیند و کتکمان نزند!) و Sola Sistim از Underworld. خیلی ها این آهنگ دومی را از فصل فکر کنم سومِ  Queer As Folk یادشان است. آن جا که جاستین که دوست پسرش بهش خیانت کرده تنها و غمگین داخل بار نشسته و با لیوانش بازی می کندsigh که برایان بی شعور هم یکهو پیدایش می شود و برایش تیکه می اندازد phbbbbt و اعصابش (و اعصابم!) را بیشتر از قبل خط خطی می کند.angry

از اینجا کم کم آهنگ های پدر مادر دار بیشتر می شوند.whew! دو آهنگ از Alanis Morissette به نام های So-Called Chaos و 21Things I Want In A Lover. این خانم به شدت عشق است و آلبوم Jagged Little Pills اش هم خداست. kiss منتها آن قدر در شنیدن این آلبوم زیاده روی کردم که الان به ته جدول سقوط کرده! shame on you

آهنگ های بعدی Helpless از پدر جف، یا Tim Buckley هست love struck و Switch Off The Moments از Dolores O’Riordan خواننده ی سابق The Cranberries.

مقام بعدی با What difference Does It Make از آنِ The Smiths است. البته Song Of The Magician و She Is از Tim Buckley هم همان جا هستند. love struck

بعد، Jezebel از آلبوم جدید Depeche Mode، و Afterglow از آلبوم آخر INXS که خواننده ی جدیدی بعد از مرگ مایکل هاچنس آورده اند و خب، من دست و دلم فقط به همان مایکل می رود! straight face این آهنگ هم اول هایش می چسبید ولی با گذشت زمان تبدیل به همان جانشین زاناکس شده است.sleepy در همان رتبه Not Fair از Lilly Allen قرار دارد که آهنگ بامزه ای است،  Flowers، Gotta Stay High و You Get What You Give از گروهی که سال 98 تنها یک آلبوم (یک آلبوم توپ!) بیرون دادند و بعد دیگر کونشان نشد آلبوم بیرون بدهند!rolling eyes یعنی New Radicals.  بعلاوه Harvest Moon که هیچ وقت کهنه نمی شود از Neil Young، blushing که جایش روی سر همه ی ماست… حتی شما دوست عزیز!

در همان رتبه Riverman معروف از Nick Drake افسانه ای که لینکش را قبلاً گذاشته ام و دیگر نمی گذارم چون اینجا جایش نیست! shame on youThe Fragile  از Nine Inch Nails و Everlasting Gaze از Smashing Pumpkins برای مواقعی که اصلاً اصلاً اصلاً اعصاب ندارم!rock on!Grace از Jeff Buckley هم همین جاست و از آن آهنگ هایی است که بعد ازسه چهار سال گوش دادن هنوز کهنه نشده.love struck

مقام های بعدی Breakout و Learn To Fly از Foo Fighters، و Broken Homes آهنگ خوف و بی نظیر از Tricky worried و The Black Angel’s Death Song و Venus In Furs آهنگ های خوف و فراتر از بی نظیر از Velvet Undergroundnail biting، یکی دو تا آهنگ از گروه a-ha!!whistling، از آن طرف Hand In My Pocket و You Learn از Alanis Morissette، و Girls and Boys از The Blurdancing، و Mr. Brightside از The killers، آهنگ خودمان یعنی گوسفند! یا Sheep cowاز Pink Floyd،  و Sour Times و This Life از Portishead، و Breakin’ Dishes از Rihanna!! I don't want to see (خدا من را ببخشاید!)، I’m Afraid Of Americans و Outside از David Bowie، و Juicebox و Meet Me In The Bathroom از The Strokes و یک آهنگ بی نام خفن از یک آلبوم بی نام خفن از گروه Sigur Ros که فکر کنم تراک 4 (می بخشید که لینک بهتری برای دانلود پیدا نکردم) باشد. یعنی اسم آهنگ، آهنگ تراک 4 است! big grin فکر کنید یک بابایی یک آلبوم از 12 آهنگ بسازد و نه برای آهنگ ها اسم بگذارد نه برای آلبوم، و اشعارش هم که شما فکر اول فکر می کردید به زبان ایسلندی باشد، در واقع Gibberish یعنی زمزمه های گنگ و بی معنی باشند که به هیچ زبان دنیا هیچ معنی ای ندارند… بابا پست مدرن!! hypnotized

لیست که به اینجا می رسد دیگر این قدر پت و پهن می شود که در هر رتبه ده بیست تا آهنگ هستند و به همین علت بنده بی خیال می شوم. rolling eyes با عرض شرمندگی از غیبت خیلی از بزرگان در آهنگ های خیلی play شده ی ویندوزمدیای ما، praying امید است از آهنگ های لینک شده لذت ببرید و اگر هم نبردید فدای سرم! آهنگ های لینک نشده را هم اگر خیلی علاقه مندید می توانید در همان سایت search و دانلود کنید. thumbs up

پانوشت: اینجاست که آدم فضولی اش گل می کند که ببیند بقیه چی زیاد گوش می دهند! raised eyebrows بنده این 5 نفر را دعوت می کنم: باران (اگر همچنان وبلاگش اعتصاب هست می تواند روی پسر بنویسد!)bring it on، بهراد نویسنده ی وبلاگ آبی آسمانی، هاملت نویسنده ی وبلاگ طعم زندگی، خرمگس نویسنده ی خانقاه، و مهندس خسته. درباره ی این آخری: ای مهندس خسته! این دعوت را جدی بگیر، که خواهرت پیش من گروگان است! devil

قانون مانون هم نمی خواهد. جز اینکه: حتماً آهنگ هایی را که زیاد گوش داده اید (لااقل 10 تا) را نام ببرید. آهنگ های چیپ را سانسور نکنید shame on you(مثل من که نکردم!) و آهنگ هایی که دوست داشتید زیاد گوش داده بودید را هم الکی ننویسید!phbbbbt کلاس نگذارید و صادق باشید (همین یک بار چیزی ازتان کم نمی شود big grin) مثلاً من برای پیدا کردن آهنگ های زیاد play شده از لیست های ویندوزمدیا پلیر استفاده کردم… هر کس هر روشی دوست دارد برای پیدا کردن آن ها انتخاب کند ولی خالی نبندید لطفاً!

643

موهام که لَخته قیافه ام شبیه پسربازها میشه. به عبارتی شبیه بچه کــونی ها میشم (نقل به مضمون از یک عزیزی!)

.

موهام رو که فر می کنم قیافه ام دخترپسند میشه. به عبارتی شبیه دختربازا میشم (نقل به مضمون از یه عزیز دیگه!)

.

مامانم میگه موی فر بیشتر بهم میاد.

.

نوشته‌های قدیمی‌تر »