آرمان را خیلی وقت است می شناسم. از زمانی که ده دوازده سالم بود با هم به یک موسسه زبان مشترک می رفتیم. آن زمان من یک بچه سردرگم بودم با هزار مشغله فکری! سرگرم باز کردن کلاف های فلسفی و عقلی بزرگی بودم که مردم در انتهای جوانی یا میانسالی باز می کنند و البته بعضی هم عمرشان کفاف باز کردن این گره ها را نمی دهد! از گرایشات جنسی و این جنگولک بازی ها چیز خاصی نمی دانستم (خوب هنوز زود بود!) اما به شدت عاشق پسری شده بودم که هفته ای یک ساعت به زور می دیدمش! می توان گفت که او اولین و آخرین عشق زندگی ام بود و همه می دانیم که عاقبت عشق ورزیدن به استریت ها چیست، آن هم زمانی که خودتان هنوز نمی دانید گی هستید! بگذریم، الان وقت تعریف این ملودرام های کسل کننده نیست. به هر حال در همان دوران شوریده حالی و سردرگمی بود که با آرمان دوست شدم. آن زمان ما به هیچ وجه تفاهمی با هم نداشتیم. آرمان به شدت کافر بود و من هنوز با توهم وجود خدا دست و پا می زدم. آرمان متال باز بود و من تازه مشغول مزه مزه خواننده های چیپ پاپ بودم. من در کار ادبیات بودم و آرمان متنفر از هر چه که انسان را به زمانی عقب تر از پریروز برگرداند. خلاصه اینکه هیچ مسئله مشترکی بین ما نبود جز همان آموزش زبان انگلیسی! با این حال با هم دوست شدیم و دوستی مان روز به روز شدیدتر شد (این هم از معجزات دوران نوجوانی است).
نمی توانم ادعا کنم که او را خوب می شناسم. جدیدا متوجه شده ام که حتی خودم را هم درست نمی شناسم، چه برسد به دیگران! با این حال آن قدر از او شناخت داشتم که بدانم ظرفیت پذیرش من را آن گونه که هستم دارد. بعد از این همه سال که از دوستی مان می گذشت یک روز خیلی مستقیم در چشم هایش نگاه کردم و گفتم «آرمان عزیز باید مسئله ای را درباره خودم بگویم و متاسفم که زودتر نگفتم. من گی هستم» با قضیه چنان برخورد کرد که انگار گفته باشم من بیست ساله هستم. و البته من هم همین انتظار را از او داشتم. از او خواستم اگر حرفی در این باره دارد یا سوالی (هر سوالی) در این زمینه ذهنش را مشغول می کند بدون رودربایستی از من بپرسد. قبلاَ تجربه کامینگ اوت جلو دوستان دیگری را هم داشتم و می دانستم دوست دارند هزاران سوال مختلف از جزیی ترین مسائل زندگی آدم بپرسند اما معمولا رویشان نمی شود و نیاز به تشویق دارند! اما او آن روز چیز خاصی نپرسید. با این حال دیشب که مشغول قدم زدن بودیم پس از اینکه بحث کاملا ناخواسته به این طرف کشیده شد سوالاتش را رو کرد.
اول از همه پرسید کی و چطور فهمیدی گی هستی؟ سعی کردم به طور کامل و با حوصله جواب سوالش را بدهم. آرمان (متاسفانه) قبلا اولین عشق زندگی من را (که بالاتر ذکرش رفت) دیده بود و ناگفته نماند که با هم کارد و پنیر بودند و من به هیچ وجه نمی خواستم آن قضیه را برایش تعریف کنم! (به هر حال همه دوست دارند بعضی چیز ها را فقط برای خودشان نگه دارند)
کمی بعد که به خانه برگشتیم اس ام اسی برایم فرستاد و بعد از کلی توضیح و تفسیر که ببخش اگر سوالاتم خیلی شخصی هستند یا فضولی می کنم و فلان و بهمان، پرسید آیا با شخص خاصی هستم یا با آدم های مختلف می گردم (به زبان خودمان می خواست بداند بی اف دارم یا دون ژوان مسلک هستم) من هم که قرارم به راست گویی بود جواب دادم « با پسرهایی بوده ام اما هیچ کدام آن کسی که دنبالش می گشتم نبودند.»
پرسید «همان روابطی که داشتی مدتی طول می کشیدند یا فقط یک شبه بودند؟»
جواب دادم : « بستگی دارد! در واقع من هیچ وقت یک رابطه واقعی با هیچ پسری نداشتم و همان طور که گفتم پیدا کردن آدم درست سخت تر از آن چیزی است که بشود فکرش را کرد… و من هم خیلی وقت است که دیگر دنبال کسی نمی گردم » به عبارت دیگر اعتراف کردم که دون ژوان مسلک بوده ام… با وجود اینکه خودم نمی خواستم چنین باشد. ای کاش می شد وجهه گی ها را حفظ کنم و بگویم روابط آنها هم مانند شما ها عادی است. ای کاش می توانستم کسی را نشانش بدهم و بگویم فلانی را ببین؟ پارتنر من است! اما نمی توانم. چون چنین نیست!
دوستی در کانادا دارم که اسمش پائولین است، و پسر عمویش هم همجنسگراست. وقتی قضیه من را هم فهمید خیلی رو راست گفت بهت بر نخورد اما همه شما گی ها یک جورهایی ج.ن.د.ه هستید. با هزار نفر رابطه دارید و سر پیری تازه به فکر پیدا کردن یک پارتنر دائم می افتید.
و راست هم می گفت. نمی خواهم بگویم که دگرجنسگراها از ما بهترند اما وضعیت خودمان هم چندان تعریفی ندارد. تمام همجنسگرایانی که من از نزدیک می شناسم، از مجرد و ازدواج کرده و پارتنر دار همگی یا عملا ج.ن.د.ه هستند یا در آرزوی ج_دگی! آنها هم که اینگونه نیستند چنان در دریای بلاهت و سانتی مانتالیسم رقیق و تهوع آورشان دست و پا می زنند که آدم ترجیح می دهد سراغ همان دون ژوان ها برود! خدا وکیلی وقتی کسی که هنوز ملاقات نکرده ای پای اولین مکالمه تلفنی از عشق ورزیدن و شمع و گل و پروانه حرف می زند ضریب هوشی اش چند است؟!
روش زندگی ما برای جامعه و دیگر قشرهای آن بازتابی است از شخصیت خود ما. ای کاش می شد وقتی آرمان و آرمان ها از ما چنین سوالاتی می پرسیدند بتوانیم سرمان را بالا بگیریم و با افتخار بگوییم روابطمان معتدل و پایدار است. کاش می شد آدم تر باشیم!
«ادامه دارد»
