ملکه های مازوخیست افسرده حال سیگار بدست، با چشمان بی حالت و بی احساس و صدای دو رگه. پای صحبت هایشان بنشین تا گلایه ها یکی یکی شروع شود. شکست های عشقی است که یکی پس از دیگری تعریف می شوند ( وهمیشه هم مقصر طرف مقابل است!). ایراد از دنیا و مافیهاست که یکی پس از دیگری گرفته می شود. سیاست چنین است. فرهنگ چنان است. ملت چنین است. عادات چنان است. دنیا ظالم است (همه می دانیم) و به ما بیشتر از همه ظلم کرده است (دست کم خودمان که اینگونه فکر می کنیم). تلقین مظلوم واقع شدن چنان دلنشین و لذت بخش است که پک های سیگار عمیق تر می شود. سروتونین است که ترشح می شود و بازجذب نمی شود! دیگران را فراموش کنید… ملکه ها افسرده اند، و از افسردگی خود به شدت راضی اند. آنها که دچار روزمرگی اند، آنها که دلیلی برای بالیدن به خود پیدا نمی کنند، آنها که اگر فردا بمیرند زمین همچنان خواهد چرخید و خم به ابرو نخواهد آورد، می توانند در عوض افسرده باشند. در مهمانی ها گوشه ای سیگار بدست بنشینند، نگاه خیره و تهی شان را به «نقطه ای موهوم بر دیوار» بدوزند و با پوسچر فوتوژنیک خود منتظر گوش شنوایی باشند که قرار است به تله بیفتد.
ملکه افسرده است، پس ملکه هست!
تکمله : چه کسی گفته ملکه ها حتماَ زن هستند؟ نگاهی به اطرافتان بیندازید و ملکه ها را بشمارید. سر راهتان نگاهی هم به آینه بیندازید.
