خدایی نیست، جز در اذهان پیروانش، پس با مرگ شما خدایتان هم می میرد،
و کور شوم اگر دروغ بگویم.
من قبل از EraZer Head وبلاگ های فراوانی داشته ام (و هنوز هم دارم). در همه آنها بلا استثنا مستقیم یا غیر مستقیم به مسائل دینی پرداخته ام، با تند ترین لحن و رکیک ترین کلمات اسلام و پیامبرش را مورد حمله قرار دادم، قوانین من درآوردی و بی معنی آن را یکی یکی زیر سوال بردم، منطق و عقلانیت پیروانش را نفی کردم، اما باور کنید طی همه این سال ها این قدر با احساسات جریحه دار شده و جوابیه های تند مواجه نشدم که این چند روزه به خاطر سه پست اخیر!
تعصب تعصب است، چه مسیحی باشیم، چه مسلمان، چه بت پرست، و چه بی دین، هر گاه احساسات بر عقلمان چیره شود و جلو چشم هایمان را خون بگیرد یعنی یک جای کار می لنگد. در ایمیل های دریافتی دوستی من را به غرض ورزی متهم کرده است. دیگری من را نفرین می کند. یکی من را به بی اطلاعی از مسیحیت متهم کرده و می گوید بهتر است از مسائلی که سر در نمی آورم صحبت نکنم. دیگری به این پست اشاره کرده و می گوید شما که بقیه بلاگرها را به عدم روشنگری متهم می کنید خودتان چه کرده اید؟ از تمسخر مسیحیت موضوع مهم تری نداشته اید؟
چه موضوعی از دین مهم تر است، وقتی بزرگترین جنگ ها و خونریزی ها، بیشترین تبعیض ها، و نا جوانمردانه ترین بی عدالتی ها توسط همین دین در دنیا رواج پیدا کرده است؟ بدون وجود تفکر دینی، کشتار دوران تاریک Inquisition به چه علتی ممکن بود رخ بدهد؟ چگونه جامعه ای دیه زنان را نصف بیضه چپ مردان تعیین می کرد، اگر تفکر دینی نداشت؟ چه دلیلی برای ناپسند شمردن هم-جنس-گرایی وجود داشت، اگر گناه بودن آن هزاران سال در بوق و کرنا نشده بود؟ این لیست واقعاً آن قدر طول و دراز است که ذکر کلیه موارد آن عمر نوح و البته صبر ایوب می خواهد که من هیچ کدام را ندارم. سیاهی ها و تیره روزی های امروز ما «همه و همه» از دین است، و چه خوب گفته ریچارد داوکینز (که لینکش گوشه همین ضفحه است و می دانم که هیچ کدامتان تا به حال روی آن یک بار هم کلیک نکرده اید) که «دین ریشه همه شرارت هاست».
شوخی نیست. من به هزاران سال رنج، بی عدالتی، جنایت، جهالت و حماقت اشاره می کنم. این حماقت ها باید به پایان برسد. مردم باید یاد بگیرند با عقل خودشان بیندیشند و با مغز خودشان تصمیم بگیرند. یک تکه صلیب و یک قبر امامزاده و یک تکه عکس روی دیوار معجزه نمی کند. برای یک انسان بدوی غارنشین یا قبایل آدم خوار مسکون در آمازون شاید، اما برای انسانی که هسته اتم را شکافته، بیولوژی حیات را کشف کرده، قدم به ماه گذاشته و مشغول تسخیر باقی فضاست تورات، انجیل و قرآن کتاب های داستانی پرماجرایی در ردیف هزار و یک شب هستند با این تفاوت که از نظر ساختاری آشفته و از نظر محتوایی ضعیف و بی ارزشند.
و اما این سه پست که این همه جنجال بر سر آنها بر پا شده است :
اولین آنها سایتی ست که مشابهش فراوان است. عده ای با جمع کردن هم-جنس-گرایان دور هم، برگزاری کمپ در طبیعت و شست و شوی مغزی آنها، قصد «شفا دادن» این افراد را دارند. بگذارید برای اینکه به مزخرف بودن این ایده پی ببرید باز همان مثال معروف تکراری ام را بزنم. فکر کنید عده ای با تبلیغات زیاد و خرج مبالغ بالا قصد «شفای انسان های چپ دست» را دارند. این دو قضیه کاملاً هم ارزند و هیچ تفاوت خاصی از نظر ریشه علمی نیز ندارند (توجه کنید که در قرون وسطی چپ دست بودن نیز از نشانه های رسوخ شیطان بود و جرم محسوب می شد) این شفا دهندگان معتقدند که حتی اگر علم طبیعی بودن این امر را اثبات کند، آنها از مبارزه دست نخواهند کشید.
فکر می کنید چرا؟
به چه انگیزه ای؟
پاسخ روشن است : اندیشه دینی که بر ذهن این افراد چنبره زده.
دومین پست معرفی یک کانال است. عده ای با ظاهر زیبا و خوشایند مشغول رواج دادن همان مزخرفاتی هستند که آیندگانی از نوع دبی تورمن تحویل جامعه می دهد. افرادی که اگر صحبت های کسالت آورشان درباره عشق به مسیح و خواندن پیاپی آیات انجیل به طرفدارانشان اضافه نکند، ظاهر برازنده و لبخندهای گشادشان چنین خواهد کرد.
سومین پست نیز نشان دهنده عمق حضور «دبی تورمن»ها و «دبی تورمن صفت ها» در جامعه است. این که اگر جلو این قطار بی دنده و ترمز را (که از یک کانال کوچک شروع می شود) نگیریم، آخر به حجم عظیمی از تبعیض و تعصب و تنفر می رسیم. یعنی همان چیزی که هزاران سال است بر جامعه انسانی حاکم است، و تا ریشه آن با تیشه کنده نشود، هزاران سال بعد از ما نیز عقل ها را به فساد خواهد کشید و چشم ها را کور خواهد کرد.
اگر همچنان معتقدید پرداختن به مسائل دینی بی اهمیت است، پس با خواندن این وبلاگ وقت خود را تلف نکنید، چون از این به بعد دین یکی از مهم ترین موضوعات این وبلاگ خواهد بود. اما اگر تصمیم دارید که ذهنیات انسان غارنشین را با انسان خردمند معاوضه کنید می توانید از همین الان شروع کنید. اولین قدم همیشه مطالعه است. کتابخانه ما را هم که می بینید : همین گوشه است.

من با نظرت کاملاً موافقم نمیدونم کتاب ارابه خدایان رو خوندی یا نه ولی اگر خونده باشی و جهان رو با اون مقایسه کرده باشی میفهمی که اگر دین در جهان نبود وضع انسان بسیار بسیار بهتر از حالا بود و به جرئت میتوان گفت پیشرفت انسان بسیار جلو تر بود و مغز نداشته ی انسان های حال بسیار باز تر و پر بار تر بود و خود را با تفکرات دینی الکی مشغول نمیکرد. مثلاً در همین ادارات دولتی ما هیچ گاه نپرسیده اند آیا شما تخصص کافی داری یا نه هیچ گاه تست روانشناسی هوش جلوی کسی نگذاشته اند بلکه همیشه پرسیده اند شلوارت جین بوده یا معمولی یا امام جمعه این هفته کی بود یا ابوالفضل پسر امام حسین بود یا برادرش و از این حرفا. اگر اینا رو کسی نمیپرسید و فکر انسانها در همه دینها منحرف مسائل ابتدایی دین نبود قطعاً موضوعات بیشتری بود که ذهن بشر به آن بپردازد. کاش ما چند صد سال دیگه به این دنیا می اومدیم .
قبول، اما نمیدونم تو میخوای یه عده که با تو هم عقیده اند بیان بگن درسته درسته یا سعی کنی مخالفین رو متقاعد کنی. اگر می بینی چند نفر اومدن ناله نفرین کردن معنیش اینه که به قول خودت لحن تندت مانع انتقال دیدگاهت شده.
…
ضمنا چرا اینقدر اصرار داری که نظر دیگران برات مهم نیست. وقتی میگی مهم نیست معلومه من نمیام نظر بدم در مورد آقای شماره چهار! و ممنون از نوشته هات
کیارش عزیز با تمام گفته هایت موافقم جز جمله آخر. با این وضعیت و این انفعالی که ما و هم دوره هایمان داریم تا صد که سهل است هزار سال دیگر هم طرز استدلال و منطق تفکر این افراد تکان نخواهد خورد.
——————–
م عزیز دقیقا نمی دانم منظورم از نوشتن این مطالب چیست. همین قدر می دانم که احساس نیاز می کنم که بنویسم و این مسائل را مطرح کنم. فقط می خواهم اطرافیانم تکانی بخورند و از این رخوت و ساده اندیشی در بیایند. با نوشتن احساس آرامش می کنم. احساس می کنم حداقل کار ممکن را برای تغییر جامعه ام داده ام (که چیز مهمی نیست اما بهتر از هیچ است)
درباره لحنم هم باید بگویم افراد دین دار و متعصب باید عادت کنند و ببینند که عقایدشان مخصوص خودشان است و دلیلی ندارد که مقدسات آنها برای من یا دیگران هم مقدس باشد. لزومی ندارد من که بخواهم با جانم و عزیزم با این عقاید برخورد کنم. کنار زدن خرافات قاطعیت می خواهد و این قاطعیت لحن من است که برای بعضی زننده است. این زنندگی هم به علت همان تعصبی است که کم کم باید از ذهنیات مردم کنار برود.
درباره نظرات هم باید بگویم که نظر دیگران در تصمیم گیری هایم هیچ تاثیری ندارد – مثل قضیه آقای چهار- اما برایم جالب است که نظر دیگران را بدانم. آن ایمیل کذایی را هم برای همین گذاشته بودم.
مشکلت اینه که همه چیرو با هم قاطی میکنی.هیچ آدم عاقلی اون برنامه های
مزخرف رو تایید نمیکنه.مذهبی بودن با احمق بودن فرق میکنه.
اعتقادات مذهبی یه امر کاملا شخصیه همون طور که تو معتقدی افکارو اعقایدت درسته آدماییه هم که با نظر تو مخالف هستن همین فکر رو میکنن.تو با این سر
سختی که برای آگاه کردن مردم داری درست کار همین آدمایی که رو میکنی که ازشون ایراد میگیری اونها میخوان بزور آدمو بفرستن بهشت تو بزور میخوای قبول
کنن که اشتباه میکنن.خود تو کی باعث شده که به این نتیجه برسی که دین
دروغه مگه عقل و فکر و استدلال خودت نبوده پس چرا همین عقل و شعور و
برای دیگران قایل نیستی.افکار و اعقاید دینی چیزی نیست که بزور عوض بشه
باید خود آدم احساس نیاز کنه که ادامه بده یا راهشو تغییر بده.بهر حال هر
آدمی به اندازه فکر و درکش زندگی میکنه و حق داره اشتباه کنه حتی به
عمد. آدمی که به خودش زحمت فکر کردن درمورد اعقایدش رو نمیده با گفتن
کسه دیگه ای هم هیچ تغییر نمیکنه مگه اینکه شما انتظار داشته باشین با گفتن
شما معجزه بشه.
آلکس عزیز منظورتان را از «به زور» نفهمیدم. این جا نه از چماق و حد و اعدام خبری است و نه از اجبار و تحمیل. من عقاید خودم را دارم و آنها را ابراز می کنم. شما هم مخالفید و نظرتان را می گویید. حال اگر چنان به احساسات لطیفتان بر خورده که اینجا کامنت گذاشتن کمکی بهتان نمی کند شما هم می توانید وبلاگی بنویسید و از عقاید مترقی و مفیدتان دفاع کنید. به همین سادگی.