سر کلاس نشسته ام و به استاد کج و معوجی که با لحن یکنواختش مشغول خراش دادن روحم است خیره شده ام. دقیقاً نمی فهمم چه می گوید. در همین حد می دانم که چیز مهمی نیست! ناگهان گوشی موبایلم داخل جیب شلوار تکانی می خورد و صدای ویبره اش باعث می شود چرت بقل دستی هایم هم پاره شود.
زیر چشمی نگاهی به استاد می اندازم و گوشی ام را خیلی آرام بیرون می کشم : پارساست که SMS فرستاده. حالا لابد می پرسید پارسا کیست؟! بگذارید همین الان روشن کنم که پارسا استریت است! اما از محدود استریت هایی است که در دانشگاه های دولتی می بینی سرشان به تنشان می ارزد. توهین نشود، اما خودتان بهتر می دانید که تیپ بچه های دانشگاه دولتی در چه حد و اندازه هایی است! اگر در کتاب های زیست شناسی نخوانده باشید، حتماً در راز بقاهایی که نصف شب کانال چهار نشان می دهد (آن هم هنگامی که کانال های adult فیلم های مگو پخش می کنند!) دیده اید که حیوانات (یعنی ماده ها) در فصل جفت گیری به دنبال نرهایی می روند که دارای صفات شاخص باشند. این صفات شاخص ثابت کننده برتری ژنی فلان نر بر رقبایش است. شاخ های گوزن هر چه بلند تر و پر پیچ و خم تر باشد، یا دم فلان پرنده هر چه بلند تر و رنگین تر باشد، احتمال اینکه ماده مربوطه بله را بگوید هم بیشتر می شود. حالا این داستان ها را برای چی گفتیم؟ برای اینکه بگوییم این آقا پارسای ما هم از همان اول که پایش را داخل این دانشگاه گذاشت به علت دارا بودن جمیع صفات شاخص انگشت نما شد. خوش تیپ نبود که بود. خوش هیکل نبود که بود. قد بلند نبود که بود. با کلاس نبود که بود. بچه مایه دار و تک فرزند نبود که بود. بچه درس خوان و کتاب خوان و با شعور نبود که بود. خلاصه همه چیز نبود که بود!! دخترها که برایش drooling می کردند و پسرها هم که به علت شاسکولیسم مفرط نمی دانستند این غرایز عجیب غریب که درونشان پنجول می زند چیست خودشان را به او می چسباندند.
به هر جهت این آقا پسر از همان ابتدای امر موفق به جلب اعتماد بنده شد (لابد به دلیل دارا بودن همان صفات شاخصه یاد شده!) و خیلی هنرمندانه سکشوالیته ام را از زیر زبانم بیرون کشید. البته همچین هم بیرون نکشید، چون خودم اعتراف کردم. می خواستم مطمئن شوم که یک وقت خودش این کاره نباشد! P-:
به هر جهت، همین آقای صفات شاخص SMSی برای بنده فرستاد به این مضمون : وای جات تو کلاس ما خالیه ببینی دارن چه چرت و پرت هایی درباره هم-جنس-گراها میگن.
من : مگه کلاس چیه؟
اون : اخلاق اسلامی. نترس دارم ازتون حمایت می کنم!
من : الاغ مگه ک-س خل شدی؟! کله ت بو قرمه سبزی میده ها؟
اون : نترس، من قبلاً سر این کلاسه کل کل کرده م… درباره اعدام های سال 67. بعدش هم من که نمی تونم یه جا بشینم ببینم اینا دارن این چرت و پرتا رو میگن؟!
(شایان ذکر است که شونصد نفر از فک و فامیل های پارسا را در همان کشتار سال 67 به دیار باقی شتافتانده اند)
من : پسر جان تو می دونی من هر روز چقدر از این چرندیات می شنوم و برام اصلاً مهم هم نیست؟ هر آخوند الاغی هر چرت و پرتی گفت که آدم نباید چوب برداره؟
(البته ناگفته نماناد که اینجانب هم ید طولایی در کل کل با آخوندهای تعلیم دهنده معارف و اخلاق و متون و انقل یک و انقل دو و غیره دارم. اما قرار که نیست آدم هر چه برای خود می پسندد برای دیگرن هم بپسندد؟!)
خلاصه اینکه از بنده اصرار و از ایشان انکار. مثل اینکه همان ژنوم شاخصه آقا باعث شده بود مقادیری احساس قهرمان بازی به رگ هایش تزریق شود و اصطلاحاً جو بگیردش… آن شب هم حسابی با من دعوا گرفت که چرا ایشان را از یک مبارزه برای کسب حقوق مدنی اقلیت ها سر کلاس درس یک آخوند کون نشور باز داشته ام. بیا و خوبی کن.

اه چقدر حیف شد این پارسا استریته. البته پیپل چینج…
==========================
سام پیپل دنت اند وی دنت کمپلین!
تو خیلی پسر خوبی هستی حالا هر جوری خواستی مسخره جواب بده این کامنت رو
======================================
شما سروری… اما مگه چی از من دیدی که فکر کردی جواب مسخره بهت میدم؟!
اگه تونستی مخ یه استریت رو بزنی اون موقع مردی…
میدونستی تا حالا من فقط با استریت ها خوابیدم؟اونم بخاطر کرم ریختن خودشون بوده؟
آره عشقی…برو پارساتو بزن تو رگ!
==============================================
ای بابا اگه مردی به این چیزاست که همین الان هم از خودم مردتر پیدا نمیشه! معلومه پست قبلی هام رو نخوندی!
درباره پارسا هم باید بگم ماها رفیقیم… آدم که با هر کی از راه رسید که سک-س نمی کنه؟!
نه نخوری! گول می خوری! به نظر منم همین درسته! صرفا سک-سی بودن یکی دلیله اینکه باهاش بپری(از اون بحاظ!) نمیشه که! تو همیجوری عادی بپر(از این لحاظ!) حالا بگو اصلا کی نظر منو پرسید!
======================================================
اتفاقاً قبولت دارم…. شما اجازه داری بیاین اینجا هر وقت خواستی نظر بدی… خودم هواتو دارم! D-:
واااااااااااااااااااااای یکبار سر کلاس اخلاق اسلامی ما هم همین چرت و پرت ها گفته شد.6 نفر بیشتر سر کلاس نبودیم چون واحد تابستانه بود و جلسه اول هم بود.استاد شروع کرد به گفتن در مورد غربی ها و همجنسگراها و مسخره کردن و…………
جالب اینکه پسر بغل دستی من که اهل هزار خلاف بود از سیگار که سبکش بود و الکل و شاید هم مواد وحتی از دختر شوهر دار کلاس هم نمی گذشت شروع کرد به اظهار فضل که آره اینا از فساد زیاده و………من هم با شناختی که ازش داشتم هاج و واج موندم .بیشتر از اینکه از چرت و پرت های استاد معلوم الحال تعجب کنم از تمسخر و ادعاهای آبگوشتی اخلاقی اون بغل دستی اهل هزار فرقه تعجب می کردم.
واااااااااای کله پاک کن تو چقدر نوشته پیشین داشتی و من خبر نداشتم هیچکدوم رو نخوندم
فعلا تا اینجا شو خوندم.اوووووووووووووف چرا تموم نمی شه
چقدر دیر اومدم به حلقه خوانندگان این بلاگ…فعلا تا همینجا متوقف می شم بقیه نظر ها و کامنت های روشنگرانه ام رو روز های بعدی میدم..راستی راستشو بگو ببینم با این پسر استریته چه سر و سری داشتی که اینقدر ازت طرفداری می کرد
هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان