آقای ایکس : سلام… :-*
آقای ایکس : :-X
آقای ایکس : چطوری عزیزم؟
آقای ایکس : !BUZZ
آقای ایکس : هستی؟
من : سلام.
من : شما؟
آقای ایکس : آشنا هستم.
من : شما؟؟؟
آقای ایکس : دو سال پیش با هم آشنا شدیم.
من : من شما رو دیده م؟
آقای ایکس : نه با هم چت کردیم.
من : اسمتون؟
آقای ایکس : نمی گم.
آقای ایکس : نمی گم چون اگه بگم باهام چت نمی کنی.
من : اگه نگی هم چت نمی کنم.
آقای ایکس : می دونی چرا؟ چون مغروری
آقای ایکس : از خود راضی هستی. کسی رو تحویل نمی گیری.
آقای ایکس : اما من دوستت دارم. به خدا دوستت دارم.
[یکی از عکس هایم را برایم سند می کند. من decline می کنم.]
من : خب حالا که چی؟
من : هزار نفر عکس من رو تو کامپیوترشون دارن. مثلاً می خواستی من رو بترسونی؟!
آقای ایکس : نه.
آقای ایکس : می خواستم بدونی که همه عکس هات رو دارم. این قدر که دوستت دارم.
آقای ایکس : اما تو اصلاً من رو دوست نداری.
آقای ایکس : خودخواه و مغروری.
آقای ایکس : این که خوشگلی دلیل نمیشه که کسی رو تحویل نگیری. اما آدمایی که مثل تو هستن اصلاً به این چیزا فکر نمی کنن.
آقای ایکس : اما این رو بدون که همیشه خوشگل نمی مونی. یه روز می رسه که تو هم پیر و زشت می شی. اون وقت تویی که باید دنبال جوون تر ها بدویی.
آقای ایکس : امیدوارم خدا زود این بلا رو سرت بیاره.
من : اینکه من موقع پیری دنبال کی می گردم فکر نکنم ربطی به تو داشته باشه.
من : بعدش، جنابعالی حتی من رو ندیدی و اصلاً من رو نمی شناسی.
من : رو چه حسابی میگی من مغرورم؟!
آقای ایکس : از طرز برخوردت و بی محلی هات معلومه.
من : من با کسی که نمی شناسمش و حتی تو اد لیستم هم نیست باید چطوری برخورد کنم؟!
آقای ایکس : تو نباید با کسی که دوستت داره این طوری برخورد کنی. مطمئن باش که یه روزی این بلا سر خودت هم میاد.
آقای ایکس : از تو خوشگل تر این قدر زیاده که…
من : خب برو دنبال همون ها. خودت می گی که من مغرورم و تحفه ای هم نیستم. ول کن دیگه.
آقای ایکس : من اونا رو نمی خوام. من از تو خوشم اومده.
من : عجب گیری کردیم ها!
من : حالا چون تو از من خوشت میاد یعنی من هم باید از تو خوشم بیاد؟!
من : این طوری که آدم باید یه میلیون نفر رو دوست داشته باشه.
آقای ایکس : وقتی پیدات کردم حالیت میشه.
من : برو بابا بذار باد بیاد.
من : دیگه هم مسج نده. من اینجا بیکار نیستم!
آقای ایکس مشغول تایپ کردن است. خیال خودم را راحت می کنم و ایگنورش می کنم. همان کاری که باید عوض روضه خواندن، نیم ساعت قبلش می کردم…
نکته تستی : برای فرار از دست حماقت، تنها راهی که باقی می ماند هیولا بودن است.

تا بوده از این کرمها بوده
=======================================
آره. فکر کنم نیاز به مترونیدازول دارم!
اه این عمله های نت هم که واقعن تهوع آورن. تنها راهشم همینه : IGNORE
==============================================
اینم حرفیه
از این آدم های خل و دیوونه زیاد پیدا می شوند
ولی فکر کنم با یک قسمت از حرف هایش موافق باشم:
شما واقعا مغروری که الزاما نمی تواند منفی باشد و البته کمی هم خودشیفته!
آشنایی من با شما در حد خواندن مطالب شماست ولی این خصوصیات را به وضوح می توان لابه لای سطور پست های شما پیدا کرد
بگذریم
یک سوال همی جوری:
شما اتفاقا شمالی نیستی؟ (بگرد ببین از کجا فهمیدم!)
======================================================
اول از همه، مغرور بودن تا حد زیادی به تعریف ما از کلمه بر می گردد. من برای خودم و شخصیتم احترام قائلم. اگر به نظر شما این تعریف غرور است، پس تفاوت ما در همین است!
دوم این که من فکر نمی کنم از روی رفتار، ظاهر و حتی نوشته های یک نفر (با اینکه نشان دهنده درونیاتش است) واقعاَ بشود به شناختی از فرد رسید که بشود درباره اش قضاوت هم کرد.
سوم اینکه بنده حتی اگر شمالی هم بودم مسلماً به شما یا هر خواننده دیگر این وبلاگ نمی گفتم.
و چهارم اینکه اسم شما و عکستان به شدت آشناست…. آیا شما هم وبلاگ نویس هستید؟؟
راجع مغرور بودن گفتم که الزاما می تواند منفی هم نباشد و برداشت من از شما با خواندن مطالب شماست که شاید خیلی هم مبنای درستی نداشته باشد
اما در سوال سومم قصدم این نبود که شما تایید یا تکذیب کنید فقط می خواستم بگویم که از لابه لای سطور یک نوشته هر چند که نویسنده قصد مخفی کردن خود پشت کلمات را داشته باشد می توان اطلاعاتی راجع به او بدست آورد
و اما راجع به سوال شما از من باید بگویم احتمالا اسم و عکس مرا در بلاگ های مختلف که کامنت گذاشتم دیده اید و با این که فعلا یک بلاگ به اسم خودم ثبت داده ام ولی هنوز نوشتن را شروع کرده ام و منتظرم تا از دست یک امتحان مسخره خلاص شوم تا شروع به نوشتن کنم!
======================================================
ماشالله به این سرعت عمل! درباره مغرور بودن بنده هم بحثی درباره مثبت یا منفی بودنش نکردم فقط تصور خودم را درباره خودم گفتم که اتفاقاً شاید هم غلط باشد!
درباره سوال سومتان هم بنده وقتی علامت سوال را دیدم تصور کردم منظورتان پرسیدن سوال بوده! لابد اشکال از ظاهربینی من است… شرمنده!
در انتها هم از این که زحمت کشیده اید و چرندیات بنده را می خوانید ممنونم اما لطفاً به خواندن سطور اکتفا کنید و لابلای خطوط را دیگر بی خیال شوید!
lol
از این که در مورد افراد قضاوت کنم بیزارم امیدوارم که سو تفاهم به وجود نیامده باشد
و راجع به مطالب شما هم لابد جالب هستند که می خوانم و الا باور کن که حتی یک دقیقه هم وقت اضافه ندارم!
============================================
خیلی ممنون…. ان شاالله که نظر لطفتان نبوده باشد!! D-:
در ضمن انگار که سرعت عمل شما از من خیلی بهتر است فکر نکنم که بیش از یک ساعت نظر من منتظر تعدیل بوده باشد!
از این که به صورت real time به کامنت ها جواب می دهید ازتان ممنونم
========================================
lol
در واقع نه.
من داشتم پستم رو می فرستادم که دیدم شما کامنت گذاشتین… یعنی در واقع توفیق اجباری بوده!
سئوال هدف این پست چی بود؟
جواب هدف اینکه نویسنده وبلاگ بینهایت زیبا هست و هدف بعدی اینکه خاطر خواه زیاد دارد و از طرفی از تنهایی هم می نالد.
خب من هم از این چیز ها تا دلت بخواد واسه دوستام تعریف کردم اشکالی نداره