1
آقای شماره چهار (معرف حضورتان که هست؟؟) امروز صبح علی الطلوع به من اس ام اس زده که «فکر کن که تو بیابونی و عقرب ک—ر منو نیش زده! میمکی یا میذاری بمیرم؟»
قبول دارید که خودش جانش می خارد یا نه؟!
اول این که روی چه حسابی بنده باید با این آقا بیابان بروم؟! دوم این که عقرب اگر هم بخواهد نیش بزند دم دست ترین جا را نیش می زند، یک متر به هوا نمی پرد که ک—ر مبارک را (که باید قاعدتاً زیر چند لایه لباس پنهان شده باشد!) نیش بزند! اصلاً فرض محال هم که زد… فرض می کنیم من و ایشان به عنوان گردش علمی دو نفره از شهر و استان و غیره خارج شده ایم و به بیابان رفته ایم و ایشان هم از شدت گرما لباس هایش را در آورده و لخت مادرزاد می چرخد و آن وسط هم یک عقرب بالدار مشغول گذر است که از قضا هوس می کند شمبول ایشان را نیش بزند… خب… حالا که قرار است محض نیش خوردن ک—ر حضرت آقا این همه شرایط عجیب غریب در نظر بگیریم چرا این را هم در نظر نگیریم که بنده به عنوان یک آقای دکتر آینده نگر آنتی ونوم عقرب های مربوطه را هم همراهم دارم؟! این طوری دیگر نیازی به روش بدوی مکیدن سم نخواهد بود…!
اما خب این جانب به عنوان کسی که تصمیم گرفته از شرایط نهایت استفاده را ببرد به جای ذکر موارد فوق در حرکتی مزورانه جواب دادم : «خودت چی دوست داری؟!!
» که اگر پا داد من هم پا بدهم و اگر ناز کرد من هم جای ناز کردن داشته باشم!
با این وجود هنوز هم که هنوز است اس ام اس بنده به ایشان deliver نشده است و ما هنوز در کفیم… ای الهی عقرب نیش بزنه از کبیر تا صغیر مخابرات رو که برنامه های آدم رو به هم میریزه!
حالا یک سوال : اینکه آقای شماره چهار چنین چیزی برای من بفرستد به نظر شما معنی خاصی دارد؟ شاید فقط قصد شوخی داشته؟
2
آقا ما پشت دانشکده یک مطبوعاتی کشف کرده ایم که فروشنده اش یک آقا پسر است مثل دسته گل! هر وقت بیکار می شویم تشریف می بریم پیش همین آقا پسر و کمی چرت و پرت می گوییم و می خندیم.
حالا یک نکته.
این آقا پسر موقع دختر تور کردن و لاس زدن با هزار دوست دختر رنگ برنگش چنان زبان می ریزد که بیا و ببین. اما با من که می خواهد حرف بزند مخصوصاً وقتی که توی چشم هایش نگاه می کنم عملاً به لکنت می افتد! گاهی لکنتش چنان عود می کند که من خودم عذاب وجدان می گیرم از اینکه داخل مغازه اش رفته ام…
به نظر شما این قضیه لکنت گرفتن معنی خاصی دارد یا اینکه توهم است؟!
3
داشتم از کنار پارک نزدیک دانشکده به طرف خانه می رفتم که دو نفر از راه دور جلو چشمم آمدند. بعد از ظهر بود و پرنده پر نمی زد. همان طور که اسکن لیزری ام را به کار انداخته بودم تا ببینم مالی هستند یا نه دیدم که این آقا پسرهای محترم هم اتفاقاً چهار چشمی به من نگاه می کنند و اتفاقاً با چنان شرارت و حشارتی! این کار را می کنند که بنده جایتان خالی تا حدی ترسیدم! یکی از این آقایان محترم یک دست بر سیگار داشت و دست دیگرش را روی… روی چیز… روی همان عضو شریفی که می دانید! گذاشته بود و فشار می داد، هی فشار می داد، باز فشار می داد… چنان فشار می داد که احساس کردم عضو بینوای مربوطه در شرف خفه شدن است. به هر جهت هوا پس بود و بنده خودم را به آن راه زدم و سرم را پایین انداختم اما در همان پانزده دقیقه ای که این آقایان محترم پشت سرم راه می رفتند و نظرهای مختلف درباره آناتومی بدن بنده می دادند متوجه شدم که این روش چندان هم نتیجه بخش نیست.
به نظر شما این قضیه معنی خاصی هم دارد یا اینکه بنده باز هم دچار توهم شده ام که یارو از من خوشش آمده؟!
4
فکر کنید یک عدد خرس گنده استریت آن اس ام اس تهوع آور «از بنگاه عشق مزاحم میشم…» را برایتان بفرستد… فکر کنید هم دانشکده ای عزیزی که اتفاقاً جدیداً ازدواج هم کرده هر وقت شما را می بیند به دست دادن اکتفا نمی کند و حتماً شما را باید چند ماچ آبدار ترجیحاً نزدیک لب هایتان بکند. فکر کنید استاد متشخصی در دانشگاه (که هیچ تریپی با شما ندارد) شما را با نام کوچک صدا می کند و تازه یک «جان» هم تهش می چسباند… حالا به نظر شما این ها معنی ای چیزی هم دارند یا اینکه من مانند این دختر ترشیده های بسیجی زشت چادری که فکر می کنند همه بهشان نظر دارند بالکل دچار توهم شده ام؟!
ای بسوزد پدر تجرد… همه این ها مال تنها خوابیدن است!

ببین یعنی کاملن مردم از خنده… ماجرای شماره سه رو می خواستی واسم تعریف کنی؟ ترسناک بوده، باید مواظب خودت باشیا. توهم کدومه؟ دیگه بدبخت آقای شماره چهار که از زور حشارت واسه تو داره له له می زنه چه جوری بگه؟؟؟ یعنی اس ام اس از این واضح تر تو عمرم نشنیده بودم… اصن مواظب باش زیادی حالش بده… یه سؤال دیگه: این استاده همون جناب “دینی” هستند که شروع کرده اند به نخ دادن یا رزیدنت ایول؟ یا هردو؟ یا هیچکدام، یک استاد دیگر، استاد فارموکولوژی مثلن.
===============================================================================
به تازه کجای کاری یارو اومد مستقیماً تو یاهو بهم پیشنهاد داد! منم گفتم ای بابا منو چه به این کارا؟!
اون استاده هم نه دینی بود نه رزیدنت ایول نه فارماکولوژی… شما نمیشناسیش!
Be nazare man hamye inhaa ke migi az zibaai va sexi budane shoma az face ta baghiye anatomieh mobarakeyeh shoma bar migardad,akhe man hamchin dostihaii dashtam va daram!
==============================================================================
ایول قربونت برم اعتماد به نفسم رو فیکس کردی بازم از این کارا بکن!!
1- فرض میکنیم شما شب خوابیدی و نصفه شب یه آقایی به شما اس ام اس میزنه که ” فرض کن ما با هم توی یه تخت خوابیدیم، همین موقع یه سوسک گوشت خوار حمله میکنه به برجک و میره توش! تو برای نجات من و در عین حال آقا سوسکه (واسه این میگم آقا سوسکه که احتمالا خاصیت نرینگیش بر مادگیش فائق اومده که رفته توی … ما!) و اینکه بخواد در بیاد حاضری از جلو فوت کنی که از پشت بیفته و دیگه دنبال مسائل حقوق بشر و سوسک نریم؟”
آخه مرد غیر مومن، فکر کنم الان تبر اون آل ت مبارکت رو نتونه قطع کنه! مردی گفتن زنی گفتن، شرمی و حیایی گفتن، چقده تو ناقلایی
حالا گیریم توی بیابون حس همکاری و همیاری و تعاون و نوع دوستی و همجنس دوستی نداری، توی تخت ، شب چی؟ نداری؟ انصاف نیست بابا، دلش رو نشکون. دیگه چطوری بیاد ازت درخواست کنه؟ دنبالت راه بیفته مثل بقیه با یه سیگار گوشه لبش (اگه طرف سیگاری نباشه مجبوره از عشق تو سیگاری بشه) و با یه دست به همون نقطه موصوف؟؟؟ دل بچه مردم رو نشکون، نکن این کارارو….
به قول شاعر:
تو نیکی میکن و در دجله انداز………….. که ایزد در بیابانت ندهد عقرب بالدار
تست کنکوری:دجله اشاره به چه چیزی دارد؟
1) برجک
2) سوسک
3) تخت
4) اس ام اس
5) آقای شماره 4
با این کامنت خواستم یه کم fun تر باشه بلاگت. خیلی جالب مینویسی.
موفق باشی.
===============================================================================
ماشالله به این کامنت! دو برابر پست من شده… موندم کجاشو جواب بدم؟!
قبول داریم!می خارد
البته من به یاد دارم در فیلم “teoroma”یک آقای کارخانه داری لخت توی بیابان اینور و آنور می رفت احتمالا قابل قبول باشد لخت بودن آقای 4 که باید من حالا بروم کل نوشته ها رو بخونم قبلی ها را تا یادم بیاید ایشان را.در ضمن به نظر من بنده حقیر ایشان با هدف این اس ام اس را داده و هدف ایشان هم چیزی نبوده جز اینکه .
به نظر من لکنت اوشان هم دلیل خاصی دارد و اینست که.
اون آقا! هم چون دستش را گذاشته بوده روی رگی که خون به مغز ایشان (که البته شما که دکتر هستید بهتر می دانید که بعضی مغزشان توی جیبشان عده ای مغزشان توی کله اشان و …و عده ای هم مغزشان درون اونجایشان هست )می رسانده و آن رگ را خیلی سفت گرفته بوده و در نتیحه خون به مغزشان نمی رسیده حرفهایش قابل اغماض می باشد
اگر از اینهمه اظهار فضل در مورد سه مورد اول چیزی دستگیرتان نشده برادر در مورد چهارمی هم چیزی دستگیرتان نخواهد شد از کامنت بنده برادر و اگر چیز فهمیدید در سه مورد اول به من هم بگویید که من هم بفهمم
============================================================================
دیوید جان! بنده که اصولاً از صحبت های جنابعالی سر در نمی آورم و شک دارم که دیگران هم سر در بیاورند. ای کاش خداوند جان و خرد آن موقع که مشغول ورز دادن گل جنابعالی بود تکه ای از آن را هم با گل بقیه مخلوط می کرد تا ما هم از این هنر ها پیدا می کردیم و اگر نه لااقل شمه ای از سخنان گهربارتان را رمزگشایی می کردیم.
اما این دفعه استثنائاً مثل این که نور دانش به قلبم تابیده شده و توانستم صحبت های جنابعالی را در این کامنت به معنی واقعی کلمه «درک» کنم. گفته های شما در این کامنت هیچ معنی و هدف دیگری ندارد جز اینکه.
حالا چرا این قدر برادر برادر می کنی؟ احساس می کنم از این بسیجی ها هستم!!
به نظر بنده اینها ناشی از توهمات دیگران است. اکتفا نکنید.
در ضمن توصیه میکنم روزی یکبار رباعیات خیام بخوانید. بسته به حال روانیتان دارد. اگر شب دیوان هستید، شبها بخوانید و اگر روزدیوان، در طول روز بخوانید. اگر با خواندن خیام مشکل دارید، به یکی از فروشگاههای موسیقی بروید. مثلا نشر چشمه یا نشر ثالث و… و سیدی رباعیات خیام با صدای مرحوم شاملو را تهیه فرمایید.
با رعایت دستورات ذکر شده اطرافیان بیچشمورو دود میشوند میروند هوا یا ذوب میشوند میروند داخل زمین.
================================================================================
الان که خیلی هنر بکنم درس های خودم را می خوانم تا مشروط نشوم!
اما قبلاً که رباعیات خیام می خواندم چطور بود که هیچ کس نه دود شد و نه ذوب؟ البته خودم به شدت دراماکوئینیته خونم بالا می رفت… یعنی رباعیاتش تقلبی یا چینی بوده اند؟
من كه مي گم درد مشتركه.منم خيلي دچار اين جور توهمها ميشم و حتي يه بار بد جور كار دستم داده!D:
==============================================================================
اه پس خدا رو شکر که کار خاصی نکردم تا حالا… اگه خیط می شدم دردم دو تا می شد!
این اصطلاح برادر رو تا حالا برای دو نفر استفاده کردم
برادر تارانتینو و شما
اگه خدای نکرده یه ذره هم حس کمونیسمفاشیسم اسلامی داره بگو دیگه نگم
بیچاره تارانتینو که اصلا اعتراضی نداره
===========================================================================
ای کاش حس کمونیسمفاشیسم اسلامی داشت… حس خود بسیجی بینی مفرط دارد!
به هر حال شما هر جور دوست دارید ما را صدا کنید… ما که عادت داریم
هرکه را روی خوش و خولق نکوست مرده و زنده من عاشق اوست