اول: ای آقا پسر قد بلند تی تیش لاغر تی شرت سفید سبزه چشم زاغ، که ساعت 10 شب دوشنبه قبل سر میدان ونک ایستاده بودی و می خواستی تشریفت را ببری خانه، اما عوض اینکه بروی آن سمت خیابان و تاکسی بگیری سمت تاکسی های راه آهن ایستاده بودی و با بنده آی کمیستری می رفتی… من همانم که تی شرت زرق و برقی خاکستری تنم بود و یقه ام تا فلان جا باز! یادت که هست؟ باور کن به جان خودم می خواستم بیایم سمتت و ازت شماره بگیرم… تو که جز خیره شدن و یکی دو بار لبخند ملیح کار دیگری انجام نمی دادی! معلوم بود که کارهای سخت را خودم باید انجام بدهم… اما خب چه کنم. نصفه شب بود. من هم دغدغه های فکری!! زیاد داشتم. با مغز پر و دست خالی که نمی شود کسی را تور کرد. به هر جهت من از جلو نرده ها حتی یک قدم هم آن طرف تر نرفتم و جنابعالی هم دمتان را گذاشتید روی کولتان و تشریفتان را بردید… حالا بگذریم. این بند به آن دلیل نوشته شده که اگر احیاناً گذرتان به این وبلاگ افتاد و بنده را به جا آوردید و پایه هم بودید جلو ضرر را از همین الان بگیریم و برویم پی منفعت!
دوم: ای آقای حدوداً بیست و پنج ساله با هیکل تو پر و موهای کوتاه که جلو یکی از پیتزا فروشی های ونک نشسته بودی و با موبایلت حرف می زدی… مرده شورت را ببرند آدم هر چقدر هم که پای تلفن با یک نفر سرش گرم باشد باز هم دلیل نمی شود حواسش به دور و اطراف نباشد که؟ حالا این درست که دست یک عدد خانم قرتی ژیگول در دستمان بود اما شما که نباید به این سادگی قطع امید کنید؟ قوی باشید! اعتماد به نفس داشته باشید! خیال کنید بنده برای بازارگرمی دست این خانم توی دستم بوده (البته لاکسی جان شما می دانی که این طور نیست و دست شما به عنوان یک دوست خیلی خیلی نزدیک!! در دست ما بوده). به هر حال انگشتر به آن بزرگی را برای عمه ام که در شست نکرده ام؟ خلاصه اینکه اگر از این طرف ها رد شدید و این پست را خواندید یک پیغامی به ما بدهید چون ظریفی گفته ماهی را هر وقت از آب بگیرید تازه است (ماهی جان غر نزن لطفاً… در مثل مناقشه نیست!)
سوم: ای آقای راننده جیگر مو مشکی بیست و چند ساله سواری پراید سیاه (یا خاکستری تیره… یادم نیست چون هوا تاریک بود) که حدود ساعت 9 شب سه شنبه هفته پیش سر میدان پونک مشغول چرخ زدن بودی! من همان کسی هستم که با یک تی شرت خاکستری یقه هفت و شلوار جین آبی (چرا من این قدر تی شرت های خاکستری دارم؟) جلو بوستان ایستاده بودم و با موبایلم حرف می زدم. چند دقیقه خیره نگاهم کردی و من هم یک نیمچه تعظیمی برایت رفتم. می دانم که یادت هست چون خنده ات گرفته بود. فرمودی بیایم بالا… اما شرمنده که نمی توانستم. مهرداد و میلاد و بر و بچز قرار بود همان جا دنبالم بیایند. شانس است دیگر… من هم بالکل مخم هنگ بود و به عقل ناقصم نرسید شماره دادن برای همین مواقع است…. شماره هم که ندادیم… به هر حال اگر روزی روزگاری گذرت به این ور ها خورد «حتماً» یک ندایی به ما بده که از خجالتت در بیاییم و جبران کنیم!
چهارم: ای آقای سی-چهل ساله مو بلند هیکل تو پر که کنار یک آقا پسری ایستاده بودی و هر دو تان زور می زدید تا برای رسالت تاکسی بگیرید. یادت هست که با زور و زحمت سر حرف را باهاش باز کردی و ازش پرسیدی : «ببخشین شما مدلین؟! آخه من شرکت تبلیغاتی دارم… با مدل ها هم زیاد سر و کار دارم. از تیپ و قیافه و حرکات و حرف زدنتون مشخص بود مدل هستین.» و آن بیچاره هم که خنده اش گرفته بود هی زور می زد که بگوید نخیر مدل فشن نیست، اما خب، چه فایده! و بعد هم شروع کردی به تعریف چند خاطره از صحنه عکس برداری امروزت که فلان کس را با فلان هیکل آورده بودند که بیشتر به درد تبلیغ مکمل های بدن سازی می خورد تا تبلیغ تی شرت… و پسرک هم فقط سرش را تکان می داد چیزی نمی گفت اما به این فکر می کرد که حالا واقعاً من مثلاً می توانم مدل باشم یا اینکه این هم یک مدل جدید مخ زدن است؟! بعد هم که سر رسالت پیاده شدید، کمی سر میدان با خودت کلنجار رفتی و بعد هم دل به دریا زدی و شروع کردی به تعقیب پسرک! حتی چند بار برایش سوت هم زدی تا برگردد. البته یک بار هم برگشت و تو را دید که دنبالش راه می روی و موبایلت را برایش تکان می دهی. (یعنی: شماره موبایلت رو بده لااقل، برای منظورهای کاملاً شغلی و بیزینس البته!!). پسرک هم که کمی جا خورده بود و حوصله هم نداشت و خودمانیم، کمی هم ترسیده بود، به روی خودش نیاورد و راهش را کشید و زد داخل فرعی ها!
اصلاً یک وقت خیال نکنی که آن پسر من بودم ها؟ به هیچ وجه! اصلاً من نبودم. یک نفر دیگر بود. باور کن. اگر هم از این ورها رد شدی و وبلاگ من را خواندی به هیچ وجه اینجا پیغام یا کامنتی نگذار. این یک درخواست دوستانه است.

از این متنی که به این راحتی نوشته شده و حرف دل خیلی از ماها را زده و یا شاید قسمتی از خاطراتمون هم توش باشه، خیلی لذت بردم. واقعاً که عالی بود.
============================================================
قابلتون رو نداشت!
شخص نویسنده به حدی در دنیای فانتزی مورد علاقه اش غرق بود متوجه سوتی هاش نبود.در بند اول نوشته اند که ساعت 10 شب این اتفاق رخ داده و 2 خط پایین تر در شرح همون لحظه گفتند نصفه شب!!!!!!!!!!!!!!!
آخر 10 شب بود یا نصفه شب
===================================================================
بچه جان نصفه شب در واقع کنایه از «دیر وقت» هست. مثل «10 سال بعد» که لزوماً نشون دهنده 10 سال نیست! می تونه صرفاً اشاره به گذشتن یه زمان زیاد باشه. فارسیت که بهتر شد این چیزا رو هم می فهمی!
اول اینکه برای استفاده ی تبلیغاتی از نام و عنوان بنده، باید قانون کپی رایت را رعایت کنید.
دوم هم
تو واقعن خجالت نمی کشی؟
یارو گفته سوار شو، سوار نشدی؟ چون بچه ها قرار بوده بیان! آره؟!
سوم هم
این لینک سبزهایی که گذاشتی بغل
همشون کار می کنن؟ کتاب ها رو می گم.
حالا یکی نیست بگه خوب خودت امتحانش کن
ولی من تازه دیدمشون
============================================================
اولندش که من منظورم به شما نبود همسایه مون تو حوضش چند تا ماهی داره اونا رو می گفتم.
بعدشم خب چی کار کنم… قول داده بودم به بچه ها… می دونم حماقت کردم حالا تو هم این حرفا عوض دلداریته؟؟!
سوماً هم لینکا سالمن… نترس!
ای بابا اینایی که گفتی هیچ کدومش که به من نمیخوره…
========================================================
اشکال نداره مشخصات بده خودم شماره پنجت می کنم!!
كامنت گذاشتن اينجا فكر كنم بايد به صورت پرسش و پاسخ باشه براي همين
اول : شما چرا همه گيرايي ات در ونك متبلور مي شود؟
دوم : تشخيص سي چهل فكر نمي كني كمي ساده باشد ؟ شايد براي شما سی و چهل فرق ندارد ؟ زير سي حساب مي كني؟
سوم : درمشهد چيزي نديدي؟
=================================================================
اول: والله ملت تو ونک استعدادهاشون شکوفا میشه انگار! همه اونجا همه رو با یه دید دیگه نگاه می کنن… فکر کنم علتش همینه!
دوم: خب زیاد به یارو نگاه نکردم چون ترسناک بود آخه!
سوم: چیزها دیدم در بلوار سجاد! البته دست مامان جان در دستم بود و موقع پسربازی نبود!
چه شیک !!!
=============================================
شما و هرمزتون شیک ترین که!!
این رو می گن چند نفر به یه نفر. خدا قوت.
==========================================================
آره کلاً خدا ما رو قدرتمند آفریده! دستش درد نکنه…
من همون اقاهه گنده بک سیبیلوئه هستم که دنبالت راه افتادم و سوت زدما! همونم …از این طرفا رد میشدم گفت سلامی عرض کرده باشم : D
==========================================================
پس راسته که میگن لــزبین ها سیبیلو هستن؟!
“دادگاه برات بگیرن” دیگه به چی اعتراف میکنی؟
===========================================================
حالا وقتی گرفتن و از تلویزیون پخش شد خودت می بینی… فقط می ترسم عمامه ی من رو هم بردارن!
واااااای ارزاددددد تو از کجا میدونی من لز بین هستم اخه پسر جان! من استیریتم این هوا! دوس پسر دارم به چه گردن کلفتی!
در ضمن با اینکه لز بین نیستم اما خب هم جنسشون که هستم بنابراین میگم سیبیلو خودتی! 
==================================================================
آره خب راست میگی ما تو دانشگامون یه دختر چادریه هست که سیبیلاش از منم کلفت تره (البته اگه بذارم در بیان!). این قدر کلفت که بدبخت خودش خجالت می کشه و همیشه یه خروار جزوه یا یه کتابی چیزی روی لب هاش میگیره و تو دانشگاه راه میره. سرش هم همیشه پایینه بدبخت… پس تو هم ازین دختر چادری ها هستی…. نه؟
ها چی میگه ؟؟؟
:D هر چند اینجا همه چیو به خورد آدم می دن دیگه
حالا که چی ؟؟ ها ؟؟ که چی ؟؟ یعنی می خواستی اونجا بگی که خیلی خوش تیپو خوشگلی ؟؟ آره ؟ یعنی می خواستی بگی که مثل مدلا می مونی ؟؟ آره ه ه ه ه ؟؟
نه می خوام بدونم تو واقعن خجالت نمی کشی ؟؟ این کار جای درس خوندنته ؟
آره ؟؟ مگه نمی دونی تو می ری دانشگاه که به صورت شایسته از مرز های اسلامت دفاع کنی ؟ (اینو از دفترچه انتخاب رشته کش رفتم=کپی رایت) ها ؟ می ری پسر بازی می کنی ؟؟
راستی به گمونم بد نباشه یه سر بری پست جدید حامد رو بخونی … ایشالا که به راه راست منحرف میشی … راستی رفاقت چندین و چند سالمونو فراموش نکنیا
+ میگم جواد جان مگه دادگاه “بیلیسیه (!!)” که براش بگیرن ؟؟
===================================================================
اهم اهم… بسم الله الرحمن قاسم الجبارین… اینجانب اریزر هد معروف به ارازار و ارازاد و گاهاً کله پاک کن اعتراف می کنم که نه قصد توطئه بر علیه نظام مقدس جمبوری اسلامی داشتم و نه لحظه ای در اصل مترقی ولایت فقیه تردید نموده ام. اینجانب تنها دانشجویی صغیر بوده ام که در لحظه ای دچار سستی اراده گشته و توسط چند نفر موجود مذکر دو پا در میدان ونک، پونک و بعضی نقاط دیگر دچار اغتشاش و تحریکات مخملین گشتم و داشتم به سمت فتنه گری و تهدید آفرینی می رفتم که هوشمندی و تدبير رهبر معظم انقلاب و تلاش های همه اركان نظام و نهادهای امنیتی و انتظامی اين حركت را مهار كرد و از همین جا اعلام می کنم از این مسئله شرمسارم و تمنای بخشش از رهبر عظیم الشان و مردم شهید پرور میهن اسلامی دارم. ای رهبر آزاده یا ما را مجازات کن یا به ما توفیق بازگشت به آغوش نظام اسلامی را بده (یا یک چیزی در همین مایه ها)
“معلوم بود که کارهای سخت را خودم باید انجام بدهم… ”
ها ها ها…..نه که آقای گنده بک ولی متشخص شماره چهار اینهمه کارای سخت انجام داد نیس حالا شما چقدم به روی مبارکـتان آوردید؟ بعدشم تو چرا همش نیات خیر بندگان خدا رو زیر سوال می بری؟ مدل جدید مخ زدن چیه؟ کمی هم مثبت اندیشی بد نیستا…..تو زندگی لازمه( البته erazer جان شما رو نمی گما…سوء تفاهم نشه یه موقع..من منظورم اون پسر جی__گر خوش تیپه اس::::::ها ها ها….باورکن
=======================================================================
نیست شما باور کردی شماره 4 من نبودم؟ منم باور می کنم منظورت اون بوده!
واقعن که ارازاد! خودت دختر چادری سیبیلو هستی! من به این خوشگلی
==========================================================
حالا چیه چرا ناراحت می شی… اون بیچاره هم درونش زیبا بود… ایمانش رو داشت حفظ می کرد، حتی به شرط سیبیل!
وا… ارازاد! همه رو که پروندی (paroondi)! ببینم، همه اینها در یه هفته اتفاق افتاد؟
=============================================================
جوونیه و هزار خریت…. یه هفته چیه… در چند روز! قضیه اون هفته تا این هفته رو بخوام بنویسم که مثنوی معنوی میشه!
بنده میخوام پرونده سیبیل را کاملا باز کنم .به عنوان یه بای متمایل به لزبین باید بگم شما به چه رویی به لزبین جماعت توهین می کنی…نه اصلا فایده نداره عذر خواهی نکن…گفتم عذر خواهی نکن دیگه…کافیه…حالا انقدر گریه نکن …دیگه نبینم تکرار بشه ها….
=====================================================================
توهین نکردم که…. بنده فقط یک سوال مطرح کردم… مثل رییس جمبور محترممون که درباره هلوکاست یه سوال مطرح کرده بود! حالا اونها تو جواب کم آوردن شروع کردن به حاشا و پرونده سازی و یا یهودا گفتن و الخ… نکنه شما هم از عوامل استکبار و صهیونیسم جهانی هستی و ما خبر نداریم!؟!
ببین اینو نمی گم که مرهم روی زخمت (!) بذارم ولی اون پسر لاغرو لاق لاقوی تی شرت سفید همچین مالی نبود. شرط می بندم تایپ تو هم نبود. همچنین اون موبایلی جلو پیتزا فروشی. بعدشم ماشااااااااالاااااااااااااااااااااه ه ه ه به قوه ی بیناییت پسرم، رنگ چشم اون پسر لاق لاقو تیشرت سفیدرو چطوری از فاصله یک کیلومتری و سیاهی شب دیدی؟؟؟؟؟
راستی من راضی نیستم اگه یه وقت با من قرار داشتی وقتی راننده ی جیگر واست وای میسه، به خاطر قرارت با من سوار نشی. میلاد اینا هم راضی نیستن یحتمل. همچنین مهرداد. و حتا اگه باشن هم نشون میده خیلی آدمای بیخود و خودخواهین پس اصن مهم نیست که قبل قرار بپیچونیشون. اینو گفتم که فرصتاتو اینطوری از دست ندی. باشد که همه مان هدایت شویم و به موقع به هاتی ها بله بگوییم و رستگار شویم. آمین.
============================================================================
هانی جان اتفاقاً اون پسر لاغر تی شرت سفیده خیلی هم خوب بود! رنگ چشماشم اتفاقاً خوب دیدم… فاصله ما که چیزی نبود من از اونجایی که ایستاده بودیم می تونستم رنگ چشم اون ور خیابونی ها رو هم تشخیص بدم! قوه بینایی من رو دست کم نگیر هانی! ماشالله روی عقاب رو کم می کنه!
بعدشم مهرداد اینا اون شب کلی فحشم دادن و خاک بر سرت بهم گفتن بابت اینکه یارو راننده جیگره رو فرستادم بره پی کارش!
فتبارک الله احسن الخالقین!
========================================================
کدومشون احیاناً؟!
همه این کامنت آخرش به این می رسه که من چقدر خواهان دارم و چقدر جذاب و دوست داشتنی هستم برای پسر ها و مردها..باشه باشه قبول
=========================================================
عزیزم شما اگه وقت کردی یک کم هم قربون خودت برو!
عجب بساطیه ها!
سلام
=============================================================
چه بساطیه مگه؟؟
علیکم السلام!
پسر اسم پستت كژتابي داره.
من هم يه حس بدي پيدا ميكنم وقتي دست يه پسر رو تو دست يه دختر ميبينم. حتي اگه رو پيشونيش هم نوشته باشه ه_و_م_و باز هم دلم نرم نميشه برم جلو. لااقل نفر دوميه حق داشته خوب! البته برحسب توصيفي كه كردي ازش گمونم حق با سالاد خرچنگ باشه.
ميدون رسالت؟ جالب شد!
========================================================================
بابا این سالاد ما وقتی میگه «پسر خوشگل» منظورش یه بچه سوسول تی تیش مامانی قرتی لاغر و موبلنده که لابد آرایش هم می کنه و ناز راه رفتنش بیانسه رو هم به خجالت می اندازه!
خب من اون مدلی دوست ندارم!
بعدشم مگه میدون رسالت چشه؟!
همین کارارو میکنین که پسرهای جیگر جلو نمیان دیگه!
تازه فحشم میخورن بدبختا, که خودشون رو می گیرن..
اتفاقا این جیگرها خیلی هم رام هستند و خودشونو نمی گیرند
واسه من که اینجوریه، ولی خودت میدونی که هیچ وقت تجربه ش نمی کنم!
=============================================================
آره خب تو پسر خوبی هستی.
اما من پسر بدی هستم
تا احمدی نژاده هر روز همین بساطه!
==============================================================
عزیز جان قبل و بعدش هم همچین فرقی نمی کرد و نمی کنه.
هر وقت این به اصطلاح جمهوری اسلامی سرش رفت زیر آب؛ اون وقت میشه گفت یه چیزایی عوض شده.
خدا بده قوت! با این اوصاف وقتی از خونه تون میری بیرون، وقت می کنی به کارای دیگه ات هم برسی؟
================================================================
من اصولاً اگه کار داشته باشم از چهاردیواری خارج نمی شم! وقتی میرم بیرون یعنی کاری ندارم!
=============================================================
خب برای فهمیدن این که لازم نبود اصلاً پست من رو بخونی… از خودم می پرسیدی همون اول بهت می گفتم!
چند تانکته:
1-واسه طراحی هدرم فوتوشاپ خنگگگگگ رو ویندوز ویستا نصب نمی شه پیشنهادی داری لطف کن بگو.مجبور شدم با paint(!!!!!)یه چیزی سرهم کنم.
2-پیشنهاد میکنم شما که ماشاله این همه طرفدار داری(پر رو نشی آزاراد خان)یه دعوت به همکاری بکنی از ملت.
3-نه خیر آخرین بار که چک کردم از عناصر خالص و جان بر کف بودم و مطمنم اگر تمام مردها چشمهای گیرای رییس جمهور محبوبمون رو داشتن هرگز لز-بین وجود نداشت.
(البته حواستون هست که دارم شوخی می کنم؟!)
4-توکه عذرخواهی نکردی ولی خانها اصولا مهربونن لز-بین هام بزرگوار…بخشیده شدی برو حال کن.
5-جلوه هاتم توی یه میدون دیگه بپاش بیرون ونک این روزا لباس شخصی زیاد داره می ترسم یه بچه آ-خ-و-ن-د تور کتی آخر.
6-شما انفدر طاقچه بالا میزاری و هی caseمی پرونی یه وقت نمونی رو دستمون بترشی.از بی شوهری مجبورشیم زنت بدیم!!!!!
==========================================================================
1 – دختر جان! ویستا با فتوشاپ مشکلی نداره. مشکل حتماً از اون سی دی هست که می خوای باهاش برنامه رو نصب کنی.
2 – دعوت به همکاری برای چه کاری احیاناً؟! (راستی آزاراد رو دیگه نشنیده بودم!!!)
3 – واقعاً دست گذاشتی رو یکی از بزرگترین عشق های زندگیم
4 – چشم میرم حال می کنم… فقط چون شما فرمودید
5 – من جلوه نمی پاشم… جلوه خودش پاشیده میشه! دیشب جاتون خالی رفته بودیم گلستان شهرک غرب چه خبر بود! بازم یه راننده تاکسی شروع کرد لاس خشک زدن با من! یارو سن پدربزرگم رو داشت. نمی دونم شاید من تو تاکسی یه شکل دیگه به نظر می رسم!
6 – حالا شما که از بی شوهری لــزبین شدین اشکال نداره ما هم از بی شوهری زن می گیریم!!!
همون rainbow ام.
====================================================
بالاخره بارونی یا رنگین کمون؟! تکلیفت رو روشن کن دیگه!
1.با ورژن صد سال پیش فتوشاپ مشکل داره گویا .
2.واقعا هیچ ایده ای نداری از دعوت به همکاری در چه کاری ؟؟؟؟ منظورم واسه تغییر هدر بود .
3.امیدوارم بای باشه چون عشق منم هست.
4.کاره خوبی میکنی
5.دامنه فعالیتت وسیع ماشالله از ونک تا گلستان از رسالت تا میدان سجاد مشهد.ایشالله در صحنه های بین الملی شاهد جلوه گریت باشیم.
6.جدا بهتر بودعبارت توی پرانتز رو اول می زاشتی.
6پریم-آخه بدبختی زنم نمیدن به تو که.
6زگوند-همون پرانتز خودت عزیزم.
7-فعلا بارانم تو که بیشتر اسم داری مستر آزاراد.
================================================================
1- خب فرزندم دست تو جیب مبارک بکن یه نوش رو بگیر!
2 – آهان…. از اون نظر؟! خب در باره خیلی چیزا میشه همکاری کرد؟!
3 – من دیگه دارم بالا میارم
4 – می دونم!
5 – اتفاقاً در عرصه بین الملل هم شخص شناخته شده ای هستم منتها دیگه رو نمی کنم! بعدشم سجاد فکر کنم بلوار بود نه میدون!
6 – تازه همون آخر هم نمی خواستم بذارمش!
6 پریم – اتفاقاً پاشنه درمون رو کنده ن! خداییش زن گرفتن از بی اف پیدا کردن آسون تره!
7 – ما هر چی داریم از صدقه سر شما خوانندگان عزیز داریم…. حتی اسم!
راستی میتونیم یهthreesomeبا محوریت عشق مشترکمون(اشاره به مورد 3 از موارد بالا)داشته باشیم.البته با پوزش از مستهجن شدن این کامنت….من واقعا شرمندم.
========================================================
وا شرمنده چرا…. عشق که این حرفا حالیش نمیشه! البته فکر کنم از تریسام یک کم شلوغ تر شه چون این یوسف کنعان در ایران اسلامی عشاقی مثل ما زیاد دارن… ما هم که نمی تونیم تک خوری کنیم… باید ایشون رو با بقیه شریک شیم!
حالا خودمونیم،شما که خب کارت درسته و خوبی و مدلی و اینا، ولی این خاصیت جماعت ماست که معتقدند همه دنبالشونن! معمولا پای درد و دل هر کدوم که میشینی مشابه همین داستان ها رو واست تعریف میکنن. یعنی لاس زدن یه مسافرکش دربه در که تمپرچرش زده بالا اینقدر مهمه؟
========================================================================
اونی که با من لاس می زد مسافرکش نبود. بعدشم اگه بود هم زیاد مهم نبود. حالا می خوای بگی ما توهم داریم که همه دنبالمونن اشکال نداره. در موارد بالا شاهدین عینی حضور داشتن! همین خانم لاکسی که می بینید یکی شون!
بعدشم کی گفته که بنده اینجا فقط باید حرف های «مهم» بنویسم؟! حرف مهم می خواین بخونین برین تو اینلند امپایر کتاب دانلود کنین! اینجا بنده هر چی هوس کنم می نویسم.
[!!!! به حق چیزای ندیده ، من همه رو به چشم حریف تمرینی می بینم ، شما به چشم ... هان ؟!]
==============================================================
آره خب ما اصولاً همه رو به چشم «هان» می بینیم (البته بقیه هم «ما» رو به چشم «هان» می بینند!!)
راستش برای یه دختر خوشگل هم انقدر ماجرا پیش نمی یاد که برای نویسنده ما پیش می یاد….خب شاید این آقا پسره خیلی خوشگل باشه…چه می دونم والله و شاید خیلی تابلو خط می ده وخب خط بدی بالاخره یه عده پیدا می شن خطتو می گیرن دیگه……اشکالی نداره عزیزم این داستان ها رو زیاد از همو ها شنیدیم..
=========================================================
خب شما باور نکن. فدای سرم!
تو مطمئنی به جای ونک تو پارک دانشجو نبودی؟؟؟؟
این ماجراها اونجا نمود واقع گرایانه تر داره
==================================================================
پارک دانشجو که قدیمی شده… جای کساییه که می خوان کاسبی کنن! ما خدا رو شکر مشکل مالی نداریم!
عزیزم می تونی یه رمان بنویسی….و این خاطرات رو توش درج کنی..شاید دیدی مثل رمان ((خاطرات یک گیشا))به شهرت جهانی برسی
=================================================================
لازم نکرده. همین الان یه وبلاگ می نویسم و به شهرت جهانی! رسیدم بسمه!
چه شانسی آوردیم نه من شما رو می بینم نه شما منو … ! ( جون خودت منو دیگه نمی تونی عین هان ببینی … )
=======================================================
عزیز دلم شما چرا این قدر شکسته نفسی می کنی؟! اعتماد بنفس داشته باش یک کم بابا جان!
ای بابا بهت بر می خوره چرا؟شاهد میخوام چیکار!
بعدشم کی گفته تو همش حرف های مهم مینویسی؟ تو چون خوب مینویسی خواننده داری و همه هم با علاقه میان وبلاگت رو میخونن(مثل من که هر روز تقریبا چک میکنم وبلاگتو).
اون چیزی هم که گفتم واقعا یه اصل کلیه…خود منم شاید یه جورایی گرفتارش باشم!کم و زیاد داره بین آدما شاید اصلا اشتباه باشه بگیم فقط توی جماعت ما هست. ولی خب من خودم به شخصه زیاد دیدم بین خودی ها.
وااااااااای … امروز روز عذاست !!! یک ضایعه ی جهانی در حال وقوع است … وای Erazer Head جان کجایی مادر که شاهرخت داره می ره !!!!!؟؟؟ اونم واسه 10 روز !!! وای وای واویلا واویلا
می دونم پسرم… می دونم که تو شاهرخ رو جان رو خیلی دوست داری … ولی تو باید مثل یک مرد محکم باشی و صبر کنی تا اون بزرگ مرد تاریخ وبلاگ نویسیه تو برگرده … به مادرت این قول رو می دی ؟؟؟؟؟
(نه …. قول رو گفتم بابا … چقدر تو منحرفیااااا !!!)
:D
=============================================================
برادران و خواهران از امروز به مدت ده روز در این وبلاگ عزای عمومی اعلام می شود. فردا که شب جمعه هست حلوا و خرما هم پخش می کنیم. نذری هم میدیم. خدا اموات همه رو بیامرزه. بعدشم بنده هیچ فکر بدی نکرده بودم. تو که جمله داخل پرانتز رو نوشتی تازه فهمیدم برداشت های زشت هم می شد از جمله هات کرد!! (تو رو خدا ببین چقدر مثبتم من؟؟)
خوشم اومد از این همه تنوع
=========================================================
آره عزیز همه نوعش موجوده شما دست رو جنس بذار سه سوته میاریم خدمتت.
عزیزم از من به شما نصیحت!!!
البته قصد نصیحت ندارما، یه وقت فکر نکنی! اولا شما عذاب وجدان نمی گیری دهن ملتو آب میندازی و باعث فسق و فجور شبانه میشی!
دوم اگر یکم از خود گذشتگی داشته باشی خوبه! مثلا اگر اوون راننده رو نگه میداشتی تا با مهرداد و میلاد و بر و بچز با هم حالشو ببرین نمی شد که دست به سرش کردی به این بهانه!
سوم اینکه ببین من چقدر دوستت دارم!!! به خدا من مدلم ، اگر اوون آقای شماره 4 واست pm گذاشت منو بهش معرفی کن! فقط به خاطر بیزنسش البته!
و در آخر از خداوند منان پیروزی و سر افرازی شما را خواستارم و امیدوارم که در سایه عنایات ولایت فقیه و در پناه روح رهبر فقید انقلاب اسلامی ایران از برکات جمهوری اسلامی بهرهمند باشید!(سید علی خامن….)
====================================================================
نه والله من عذاب وجدان خداییش نمی دونم چیه تا حالا تجربه ش نکردم.
بعدشم مهرداد و میلاد و بر و بچز رو با خودم ببرم چی کار؟! حرفا می زنی ها خواهر! تک خوری حال می ده! آدم یه لقمه رو که با صد نفر قسمت نمی کنه؟!
سوم هم اینکه خداییش اگه تو هم اون آقا ترسناکه رو دیده بودی دمت رو می ذاشتی رو کولت رو فرار می کردی. پس فردا سرت رو زیر آب کرد جواب مامان بابات رو چی بدیم؟
و در آخر: تکبیر!
لااقل یه ادرسی چیزی چجوری پیداتون کنیم
========================================================
شما که قرار نیست من رو پیدا کنین! اما ایمیلم اینه: erazerhead666@gmail.com
بچه ها منم می خوام یه متنی بنویسم..برای منم این اواخر 12 مورد عاشقانه پیش اومده بود.
1)ای راننده تاکسی که یه ماه پیش به من گفتی هر وقت ماشین لازم داشتی به آژانس من زنگ بزن پس لابد عاشق من بودی که چنین جمله معنا داری گفتی
2)ای بقالی سرکوچه که به من 100 تا تک تومنی تخفیف دادی لابد عاشقم شدی که به من تخفیف دادی اون هم همچین مبلغ زیادی
3)ای استاد درس میکروبیلوژی وقتی برای اعتراض امتحانات اومدم پیشت و به من یه نمره دادی تا نیفتم… اگه از این وبلاگ رد می شی می خواستم بهت بگم استاد کور خوندی با این ارفاق یه نمره ای نمی تونی منو به دست بیاری.
4)ای گارسون رستوران…….وقتی منو دیدی با لبخند پر مهر و زیبایی به من گفتی خوش اومدی …پس لابد عاشقم شدی
5)ای همکلاسی و دوست عزیزم که وقتی من اومدم برای دیدنت تو مغازه گفتی ((کجایی؟؟؟؟دلمون برات تنگ شده؟خیلی وقته نمی بینمت .))..پس لابد همیشه به من فکر می کنی و عاشقم هستی که همچین جمله ای گفتی ولی اینو بدون که من عاشقت نیستم
6)ای لیدر تور آنتالیا که با تور شما هفته پیش مسافرت رفتم.وقتی در مورد برنامه های تور شما سئوال کردم تو یه جمله معنا دار بهم گفتی…تو گفتی که ((عزیزم هر سئوالی یا درخواستی در مورد گشت و گداز و یا هتل تون دارین به موبایل من زنگ بزن..من 24 ساعته در خدمت شمام))پس تو لابد به من نظر داشتی و عاشقم شدی که همچین جمله ای گفتی. و می خواستی به این بهونه موبایلتو بهم بدی..ای بی حیا
می رم به آزانس مسافرتی شما شکایت می کنم که لیدرتون به مسافرش نظر داره
7)ای آرایشگاه سر کوچه که داشنی با دستات موها رو از گردنم و صورتم جدا می کردی اگه از اینجا رد می شی باید بهت بگم که ایندفعه سعی کن نقشه بهتری برای لمس کردن گردن و صورت نازنین من پیدا کنی
8)ای آقا پسر قد بلند با تیشرت مشکی که تو سالن سینما از من پرسیدی ((ساعت چنده))…چرا از بین اون همه دختر و پسرو و آدمی که اطرافت برای سوال کردن بود منو انتخاب کردی؟؟؟؟پس لابد عاشقم شدی
9)ای بنای ساختمان نیمه کار کوچه وقتی منو دیدی دست بلند کردی و گفتی((مخلصم))پس لابد به من نظر سو داری ولی بدون من اونقدر بدبختو ذلیل نشدم که با بنا رو هم بریزم
10)ای راننده های خط دانشگاه که از هول اینکه من دربست می گیرم موقع اومدن من تو سر و کله هم برای سوار کردنم می زنین..اینو بدونین که من عاشق هیچکدومتون نیستم گرچه اونقدر دست نیافتنی و جذابم که همتون با هم سر من دعوا می کنین
11) پسرعموی عزیزم وقتی نیمه شب به خاطر گرمای هوا اومدی اتاق من که خیلی خنک بود بخوابی باید بدونی که فهمیدم که گرما رو بهونه کردی.
تو به من نظر داشتی و اتاق کولر دار رو بهونه کردی
12)همکلاسی عزیرم آرش خان که روز 7 اردیبهشت به من گفتی تو رو تا یه مسیری می تونم برسونم…می خواستم بهت بگم اگه از اینجا رد شدی بدون که اگه منو تا دم در خونه هم می رسوندی بهت پا نمی دادم..لابد عاشقم شدی که منو تا یه مسیری رسوندی
خب امیدوارم از توهمات(ببخشید واقعیات)عاشقانه من لذت برده باشین
)
=============================================================================
نه بابا…. آفرین…. آنتالیا… میکروبیولوژی…. لیدر…. دیشب قبل از خواب خدای نکرده یه کتاب تازه خوندی یا این کلمه ها رو از مامان و بابا یاد گرفتی کوچولو؟!
تو اماتوری پسر! مايع تأسف . . .
البته ناگفته نماناد که جلو شما اصولاً همه آماتورن
کسی که پا نميده که بعدا پشيمون نميشه آخه که پسره ! اهه!
D:
===============================================================
ما هم ادعای حرفه ای بودن نکردیم