ساعت دو یا سه نصفه شب بود. اتاق نیمه تاریک و فقط یک آباژور چراغ خواب کنار تخت روشن بود و نور ضعیف لرزانی به اطراف می پاشید. زیاد عرق خورده بودم و کمی تهوع داشتم. هیچ وقت زیاد عرق نمی خورم اما عرقش زیادی خوب بود و آن شب افتاده بودم روی فاز عرق خوری. کم پیش می آید چنین فازهایی بگیرم اما آن شب انگار همه پیش زمینه ها مهیا بود. به هر حال من مهمان بودم و دست صاحب خانه را نمی شود رد کرد. آن هم کسی که بیشتر از ده ساعت از دیدنش برای اولین بار نمی گذشت. با این حال گاهی اوقات هست که در همان برخورد اول آدم چیزهایی در درونش احساس می کند. مثل کنجکاوی. مثل اعتمادی که مثل نور همان آباژور لرزان بود.
روی زمین و کنار کتاب ها، سی دی ها، و ضبط صوت قدیمی عتیقه اش دراز کشیده بودم و او کنار پنجره روی تخت نشسته بود. نیک دریک کلمات River man را یکی یکی و یکنواخت ادا می کرد. خوبی این آهنگ این است که برای خواندنش زمزمه کردن هم کافی ست. من اما نیم رخ او را تماشا می کردم که رو به پنجره ی باز نشسته بود و همان طور که به سیگارش پک می زد با نگاهی خالی و یخی به نقطه ی دور و نامعلومی در جلو چشمانش خیره شده بود. موهای لخت و پر کلاغی بلندش در هم و شلخته روی صورت و چشمانش ریخته بودند. دوست داشتم بفهمم به چه چیزی فکر می کند. و اینکه آیا اصلاً به چیزی فکر می کند؟ پشت دود رقیق سیگاری که دور صورتش می چرخید و روی تختی که بیشتر از دو متر با من فاصله نداشت، احساس می کردم کیلومترها دورتر از من است. مانند مجسمه ای سنگی ساکن و بی حرکت نشسته بود و فقط دست راستش برای رساندن سیگار به لب ها و پک زدن به تناوب بالا و پایین می رفت. به نظر می رسید نیک دریک ساعت هاست که می خواند و ساعت ها نیز به خواندنش ادامه خواهد داد.
آن لحظه اولین بار و تنها باری بود که فکر کردم کاش من هم سیگاری بودم.
پ.ن : هر چقدر هم منطق برایم نطق کند باز بعضی پاره های کوچک خاطره را دوست ندارم فراموش کنم. تکه هایی از من هستند که هنوز آن گوشه کنارها گم شده اند.
پ. ن 2 – اگر فکر می کنید این یک متن عاشقانه است خیلی پرتید.

حتماً آدمه خوبی بوده که نيک گوش ميداده!
ميدونی گاهی سخت ترين کارو دنيا ميشه که سيگارو به دهنت برسونی… کاش امشب مست ميکردم، همه داشتن عرق ميخوردن تو مهمونی
ولی هميشه يه نفر رو دوست داشتم کنارش باشم، که بفهمه بهترين کمکش خفه شدنشه، يه نفر که مست کنيم سيگار بکشيم و هيچی نگيم فقط باشه به همين سادگی
ميدونم که زياد به متنت ربطی نداشتم، و ميدونی که ميتونستم کاملاً ربط داشته باشم…
===================================================================
نه اتفاقاً به شدت ربط داشت.
ممنون
:-*
how they come and stay
…
======================================================================
They never do
تو سیگار نمی کشی؟ حتا بعد عرق خوردن؟ بگو به قرآن
چجوری زندگی می کنی؟
سلام
آره همینه آدما میان و میرن و نه فقط آدما همه
راستی یه چیز دیگه: من اون نرم افزار subtitle creator رو دانلود کردم و نصب هم کردم فایل srt رو load نمی کنه انگار شایدم من بلد نیستم باهاش کار کنم
============================================================================
من با سیگار مشکل دارم یک کم.
این برنامه هم با لود فایل srt مشکلی نداره. فکر کنم مشکل از سابتایتلت باشه. با notepad بازش کن، encodingش رو به ANSI تغییر بده و save کن. اون طوری احتمالاً بازش می کنه. اگه نشد خبرم کن.
شب چه تاريك و چه سرد است و چه شوم
با صداي ناله غمگين بوم
باد هم آهنگ خود را مي زند
همچنان كو مي برد بر شب هجوم
آتش سيگار مردي منزجر
مي شود معناي اين آواز شوم
نام و نشون این شعر چیست bro ؟
============================================================
کدوم شعر bro؟ river man؟ اون رو که خودت دانلودیده بودی.
نه اين شعری که avazechagoor نوشته رو ميگم… کله پاک کن تکه برادر ام نيستی، عزييزم :X
You can’t get over him, can you
================================================================
I guess it’s a mental disease
Baad hala unvaght in halazadegit mano koshte
================================================================
LOL
اون اكيپ رفقام كه قبلا گفتم هم يه همچين نظريهاي داشتن.ميگفتن تو كه نه مشروب ميخوري نه سيگار ميكشي چه لذتي از زندگي ميبري!
خوب به نظرم زندگي لذتهاي عميقتري هم داره. من براي پرواز دادن احساساتم محركهاي بهتري ميشناسم. بهتر يعني سازگارتر با شخصيتم، چيزي كه باهاش راحتم.
اون دقيقههاي بيكلام باهم بودن قشنگتر از خيلي مكالمههاي مزخرفيه كه ممكنه دو نفر تو يه ملاقات داشته باشن. شيطنتهايي كه مصدرش چشمه رو ميتوني رصد كني و كلي كيف كني. كيه كه از اين بازي خوشش نياد؟
When pains become beautiful I see cigarettes in my hands,
so I am a non smoker
چه پست بی مزه ای……
….
سلام
================================================================
علیک
درخود فرو می روی ابدی/ از خود می پروازی ابدی / رخشندگی همه ی ژرفها/ ومستی همه ی مستانی / تو و شراب؟
می با جوانان خوردن ……..
bah bah yek zare ehsas to postet dide shod onghadra ham ke fek mikardam sang nisty
از آخر شروع کنم
“پ. ن 2 – اگر فکر می کنید این یک متن عاشقانه است خیلی پرتید.”:
اریزر جان
من فکر کردم که یک کمی عاشقانه بود و مبنای من برای این نظر ،این واقعیت هنوز رد نشده هست که در آنچه شنیده(خوانده،دیده یا …) می شود معمولا چیز دیگری ورای نیت گوینده(نویسنده،نقاش،کارگردان،مجسمه ساز،معمار…)بوده است که شنیده می شود و این واقعیت مبنای هر نوع تعبیره
“پ.ن : هر چقدر هم منطق برایم نطق کند باز بعضی پاره های کوچک خاطره را دوست ندارم فراموش کنم. تکه هایی از من هستند که هنوز آن گوشه کنارها گم شده اند.”:
به نظرم اگه تصمیم داشته باشم به مکاشفه خودم،درک خودم،یادآوری یا هر ارتباطی با خودم،این مکاشفه بدون وجود دیگری انجام پذیر نیست.یه چیزی مثل خاطره،(و البته نه گذشته که گذشته گذشته و با نیستی محض از دید من همسان هست،آ)ره مثل خاطره که هم طرف مکالمه با من هست و هم شاهدی برای تکه های من هست ،دقیقا وقتی که کلمه به کلمه خاطره رو مرور می کنم،خیلی خیلی ضروریه
“آن لحظه اولین بار و تنها باری بود که فکر کردم کاش من هم سیگاری بودم.”:
انگار که کشف خود در ارتباط با دیگری که مخاطب هست و شاهد(اینجا نه خاطره بلکه سوژه انسانی) دلیل ایجاد یک رشته کلامی میشه و اونوقت این کلام پارادوکسی می شه که سوژه(اینجا سوژه تو یا من در شرایطی که توی متن رفته)پیام خودش رو از دیگری(همون سوژه انسانی و نه تو یا من)به یه حالتی شبیه به بازتاب دریافت می کنه
انگار که میل و اشتیاق او به سیگار کشیدن در یک پارادوکس پیامی هست از من به من
متن خیلی قشنگ بود؛توش جسارت بود،فراغت بود،فقدان و بی خیالی و فریاد در نهایت سکوت بود و خیلی چیزا که من نفهمیدم
به نظرم یکی از پستهای قشنگی بود که توی کل پستهای قشنگت خوندم
به قول یه دوستی توی بلاگم
زیبا بود
======================================================================
ممنون رفیق
پ.ن 1 خیلی باحال بود.
===================================================================
قابل شما رو نداشت.
مثل شب هایی که صبح نمی شوند… من دوستش داشتم. تصویرهایی که ساخته بودی… و چهره یی جلوی پنجره…
این تیتر های رمز دارت منو کشته! این یکی سخت بود ترجمه نشد.
اااااااااااا رمز دار بود؟من فکر کردم ایراد تایپی بود
===============================================================
نه رمز بود نه ایراد. مدلش بود.
نوع نگاهت به طرف مقابلت توی اون اتاق نیمه تاریک رو دوست داشتم…
================================================================
قابل شما رو نداشت!
That’s right pal
friends come and go but family is for life
حالا یارو کی بود؟
یکی از دوستام گف همچین چیزی نوشته شده و حدس زد که منم و ازم خاست بیام بخونم.
هه هه حتی آدرس وبلاگو نداشتم که بهم داد
نوشتت بامزه بود
نه میخام بهت ضد حال بزنم ، نه حوصله دارم اینجا یه سری توضیحاتی بدم که بدونی جایگاهت کجاس
دلیل این کامنت اینه که بدونی چه قد شاکی ام از اینکه اومدی اسم اون آهنگ و آهنگ ساز رو اینجا (اینجا) اوردی . شاکی ام و میدونم که تو اینو نمیفهمی. که کاش میفهمیدی.
یه مشت آدم دیگه هم میان خودشونو واست میندازن وسط . تو هم خوشحال میشی .
…
تکه هایی از تو هستند که هنوز ساخته نشده اند و هر که این را یاد آور تو باشد ، تکه هایی از تو پیش او جا خواهد ماند. چه من باشم چه آگاه دیگری جز من.
=============================================================================
تکه هایی از من هستن که تو هیچ وقت نفهمیدی و هیچ زحمتی هم برای فهمیدنشون به خودت ندادی اما می تونی تا آخر عمرت همین طور تصور کنی که عقل کل هستی و درباره من نظریات بدیع و روانکاوانه بدی. زیاد درباره جایگاه دیگران به خودت فشار نیار. اگه وقت کردی درباره جایگاه خودت یک کم فکر (یا تجدید نظر!) کن.
در ضمن تو هیچ چیزی رو به من یادآوری نکردی. جز اینکه هنوز می تونم یکی رو دوست داشته باشم. و اینکه اون شخص می تونه یه آدم بی خود باشه که فکر می کنه مرکز هستیه. این رو بدون کنایه گفتم.
مثل همیشه دوست داشتم…
ااااا پس اون مرده که گفتی عاشقش بودی اومده اینجااااااااااااااااااااا
pجان و اریزر جان دعواهای زن و شوهری تون رو بذارین واسه خودتون..جلوی مردم زشته
==============================================================
من نگفتم عاشقش بودم! شماها گفتین.
در ضمن من که نمی تونم بگم یکی کامنت بذاره یا نذاره؟
از لحن حرف زدنتون معلومه که راهنمای خیاط ها و پادشاهان لخت ظاهرا روی ایشون اثری نداشته……..آقای p بیا پیش من شاید تکه های گمشده ما با هم جور بود………آیدیت چیه؟
==================================================================
اولاً که اون راهنما روی ایشون اجرا نشده بود و اگه پست هام رو با دقت می خوندی میدیدی که تنها موردی بود که بهش ابراز علاقه کردم (یعنی بر خلاف دستورالعمل) که نتیجه ش هم همین شد که می بینی!
دومندش هم آقای p آدرس این وبلاگ رو نداره و دیگه راهش کج نمیشه بیاد این ورا و کلاسش بالاتر از این حرفاست (ارواح عمه اش) که بیاد وبلاگ ما رو بخونه یا آیدی بده با یه خزی مثل تو چت کنه. تو هم برو بذار باد بیاد یا خیلی ناراحتی بشین فیلمای شاهرخ خان رو تماشا کن!
کشتی منو با این خز خز گفتنت……ظاهرا شوخی هم سرت نمی شه یا از اینکه من بهش ابراز علاقه کردم حسودیییییییت شد…. بابا من به براد پیتش نظری ندارم چه برسه به این
بابا جان شوخی کردم در ضمن فکر کنم آدم هایی که عاشق و شیفته یه همچین قیافه هایی می شن (نی قلیان دراز پر ریش و پشم و با حالت های روان پریشانه)بیشتر به خز ها شباهت داشته باشن………..
گی ها هم می خوان ادای استریت ها رو در آرن و مشروب و عرق هم
می خوورن..
بچه یعنی شد تو یه بار کامنت بذاری و شر و ور ننویسی توش؟!
می خوای جلب توجه کنی؟ باشه! توجه همه جلب شد! خوبه؟
ااا من تازه این پستو دیدم اااااااااااا من کجا خواستم جلب توجه کنم.
من تو این بلاگ حضور دارم که اشتباهاتتو بهت گوشزد کنم.خوب شد من پیدا شدم وگرنه کسی نبود که بهت اشتباهاتتو گوشزد کنه وتو همچنان در خبط و خطا باقی می موندی.وظبفه من اصلا همینه